تبليغاتX
فلسفه رسانه
فلسفه رسانه
این وبلاگ خانه ایست که در ان اندیشه هایم راجع به فلسفه رسانه را پرورش می دهم
سینمای معناگرا , سینمای دینی

        آخرین مقاله کلاس فلسفه رسانه ها مربوط میشود به سینمای معناگرا و رابطه آن با سینمای دینی

 

مقدمه :

سینمای معناگرا همان سینمای فرانگر است که به موازات مطرح شدن در ایران ، در سایر نقاط جهان نیز با عناوینی متفاوت ،مطرح شد و در سالیان اخیر ،کوشش های چشم گیری در میان فیلم سازان جهان برای تولید چنین آثاری دیده می شود. چنین گرایشی شاید ناشی از تشنگی معنوی جهان امروز است که در سایر رشته های هنری و به خصوص در ادبیات نیز نمونه هایش یه وفور دیده می شود و سینما نیز که "هنر صنعتی "گره خورده با طبع مردم است و ادامه حیاتش در گرو استقبال مناسب مردم و به دست آوردن تماشاگران انبوه است ، به ناچار و برای تجارت هم که شده ،به مفاهیم معناگرایی روی آورده است .

 سینمای معناگرا اصطلاحی بود که ابتدا از سوی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،محمد مهدی حیدریان مطرح شد . در نظر او ، وسعت این سینما به حدی بود که مفاهیم  متنوع و قابل اعتنایی را شامل می شد . این اصطلاح در میان مدیران ارشاد و فارابی و مشاوران سینمایی کشور بحث هایی را دامن زد ، در مورد تعبیر "سینمای معناگرا " چالش های زیادی وجود داشت و حتی در خصوص تعبیر جهانی این مفهوم که بیشتر در زبان انگلیسی جستجو می شد .از سال 1383 به بعد یعنی  از زمانی که برای نخستین بار واژه معناگرا مورد استفاده قرار گرفته تاکنون (1386) تحقیات و بحث های کارشناسی بسیاری بر روی سینمای معناگرا ص.رت گرفته است عده ای به دنبال این بودند که اثبات کنند که آیا اساسا استعمال چنین واژه ای درست است یا نه و اگر درست است مگر سینمای بی معنا وجود دارد ؟ و یا عده ای دیگر به دنبال عناصر مفهومی و کاربردی سینمای معناگرا بوده اند که می توان از این میان به آثار تهیه شده در بنیاد سینمایی فارابی اشاره کرد. من در این مقاله ضمن تعریف دقیقی از سینمای معناگرا سهی دارم تا به این سوال پاسخ دهم که آیا سینمای معناگرا همان سینمای دینی است و اگر چنین نیست چه رابطه ای بین سینمای معناگرا و سینمای دینی وجود دارد ،اصلا آیا رابطه ای بین این دو مقوله وجود دارد یا خیر

مفاهیم کلیدی :

معنا : معنا در مقابل ماده قرار می گیرد ، ماده واقعیتی است  در بستر زمان و مکان که قابلیت تغییر و تحول و تکامل دارد و ملموس و محسوس به حواس پنجگانه انسان ( مسلح یا غیر مسلح ) است . بنابراین معنا هر آنچیزی است که خارج از تعریف تحدیدی بالا قرارمی  گیرد ، یعنی محدود به زمان و مکان و حواس انسانی نیست و در عین حال وجود دارد سینمای معناگرا در پی گرایشی احساسی و عقیدتی به این موجود است . (دانش ،1384)

  معناگرایی : چیزی جز بازگشت به فطرت نیست و بازگشت نیز جز با «تأمل» برنمی‌آید و تأمل نیز غالباً در «رازها» كل می‌گیرد و بزرگ‌ترین راز هستی نیز خداست.

دین :دین مجموعه ای از معارف است که در ابعاد عقیدتی ، شریعتی ، و عرفانی نمایان  می شود.

سینمای دینی :سینماتی دینی به درگیری خیر و شر و پیروزی رستگاری  و نیکی بر تاریکی و جهل و شر می پردازد.

بخش نظری

باید گفت موضوع این مقاله در قالب مطالعات جامعه شناسی سینما می گنجد. سعی من برای استفاده از نظریه ای مرتبط با موضوع مقاله به دلیل تازه بودن موضوع و ابهام بر انگیز شدن آن تنها در جامعه ایران به دلیل شرایط خاص فرهنگی ( دینی بودن کشور و نگاه دینی داشتن )بی نتیجه ماند، بنابراین به ناچار سعی شد از نظریاتی که من باب این موضوع در محافل کارشناسان سینمایی حوزه معناگرا مطرح شده است استفاده کنم

عدهای از مخالفان سینمابی معناگرا معتقدن که اساس سینمای معناگرا وجود خارجی ندارد بلکه دنباله رو و ادامه همان سینمای دینی است که پس از انقلاب در ایران رشد یافت .یا به عبارتی سینمای معناگرا تعبیر مدرن تر سینمای دینی است که استفاده می شود . در مقابل موافقان سینمای معناگرا چون اسفندیاری ، دانش ، زاهدی و..این نظریه را دارند که سینمای معناگرا اساس چیزی جز سینمای دینی ، اخلاقی و ماورایی است.

سینمای معناگرا نمی تواند صرفا سینمای اخلاقی باشد چرا که مجموعه عناصر اخلاقی از قبیل صداقت ، ایثار ، خوش رفتاری با دیگران و... اگر چه بار معنایی شریفی دارند ولی موجود نیستند و در مقام تجربه و انتزاع و ذهنیات خلق می شوند . موجود معنوی ، واقعیتی زنده است که خصوصیات ماده را ندارد و مفاهیم اخلاقی و انسانی فاقد ویژگی زنده بودن هستند(دانش ، 1384) .سینمای معناگرا هم چنین نمی تواند سینمای دینی باش چون در سینمای دینی غیب نقش محسوسی ندارد ولی در سینمای معناگرا غیب نقش بازی می کند

در ادامه مقاله سعی خواهم داشت تا ضمن معرفی و شرح سینمای معناگرا و سینمای دینی به تفاوت های این دو سینما بپردازم و در پایانبا استفاده از نظریه دانش  ثابت کنم که سینمای معناگرا همهن سینمای دینی نیست هر چند که نا مرتبط به هم هم نیستند.

نسبت میان دین و هنر :

  دین‌ تلاش‌ انسان‌ است‌ تا خود را از « خاك‌ » به‌ « خدا » برساند و هنر تلاش‌ انسانی‌ است‌ كه‌ از وطن‌ مألوف‌ تبعید و مهجور از خانه‌ مانده‌ است‌ و اكنون‌ به‌ زندانِ خاك‌ (دنیا)، رنگ‌ سرزمین‌ مألوف‌ و مأنوس‌ را می‌زند  ‌'  به‌ زبان‌ دیگر، هنر و دین‌ تلاشی‌ است‌ از سوی‌ انسان‌ تا خود را از « واقعیت‌ موجود » (دنیا) به‌ آن‌ «حقیقتِ مطلوب "( عقبی )برسانند ، ولی هر کدام با روش خود به این هدف جامهی عمل می پوشانند : دین با برنامه های  

عبادی‌ و اخلاقی‌ ما را از خاك‌ به‌ خدا می‌رساند (انا لله‌ وانا الیه راجعون )و هنر به دنیای ما رنگ عقبی می زند ئ تبعیدگاه انسان را به گونه ی خانهی مانوس و مالوف از طریقمعماری ، نقاشی ، صنایع مستظرفه ، شعر ،موسیقی و نمایش بازسازی می کند .

پس از این دیدگاه دین و هنر داری یک هدف مشترکند ولی با روش های متفاوت مار ار از" محسوس" به "معقول" از" بیداری زشت "به آن" ناپیدای زیبا" می رسانند(حبیب امان ، 1386)

 

 

سینمای معناگرا :

سینمای معناگرا سینمایی است که توجه به واقعیت های جاری زندگی بشری را ، عطف به رموز باطنی آن مورد نظر قرار می دهد به این معنی میکوشد از" صفات به ذات پدیده ها "از " صورت به معنا ی آنها " ، از " ظاهر به باطن " ، از " ماده به جان "، از "جسم به روح " و از « شهود به غیب » گذر کند و هیچ یک را نادیده فرونگذاردو هیچ کدام از این دو سوی واقعی بودن را از هم جدا نکند و به هیچ کدام بی توجه نباشد   . و البته چون معنای هستی روی داشتن به کمال است ، لذا سینمای معناگرا ، پرداختن به واقعیت رمز آلود هستی را با گرایش به کمال وجهه همت خود قرار می دهد. لذا ذات و جوهر ارزش های تمدن بشری ، به نحوی که مورد اقبال همه تمدن هی جهان باشد ، موضوع کار سینمای معناگرا است.

این سینما  محدود به وجوه رحمانی و تعالی بخش هستی  نمی شود ، بلکه وجوه شیطانی و موانع تعالی انسانی را هم در بر می گیرد. مشروط بر آن که معانی رحمانی در سایه معانی شیطانی و نفسانی قرار نگیرد.  اما این وجود در حدی و به نحوی مورد توجه قرار می گیرد که اثر گذاری تعالی بخش آن را نفی نکند و « معنی رحمانی » در سایه « معانی شیطانی » و « معانی نفسانی » قرار نگیرد.

به تعبیر دیگر سینمای معناگرا سینمایی است که "صفات را از ذات پدیده ها " جدا نداندو در عین دیدن صفات به ذات آنها نیز توجه کند . در عین حال که به "صورت "متوجه است ، "معنا " را در می یابد و بدون این که "ظاهر "را نفی کند ، "باطن " را بنگرد و بی آن که ماده را هیچ انگارد ، "جان " آن را جستجو کندو عالم "سهود و غیب" را در آمیختگی با هم وجدان نماید.در سینمای معناگرا نشانه ها و اشارات به طور جدی مورد استفاده قرار می گیرند . به نحوی که "نشانه گذاری "و آیات شناسی " و استفاده از "نمادها "  ویژگی عمومی و گاه غالب سینمای معناگراست.(اسفندیاری 1384)

سینمای معناگرا به چه موضوعاتی می پردازد؟

 روح ، آخرت ، ذهن و عین ، نیروهای غیرعادی بشری ، شفابخشی ، کشف و کرامات ، رویا و کابوس ، معجزه و امدادهای غیبی ، شیاطین و فرشتگان ، جن و جن زدگی ،شاعرانگی و شهود و ارتباط با مردگان  از مواردیست که در سینمای معناگرا موضوع پرداخت قرار می گیرد.

آیا سینمای معناگرا یک ژانر است ؟

سینمای معناگرا یک ژانر ، نوع یا گونه در سینما نیست ، سینمای معناگرا نوعی رویکرد محتوایی است که ممکن است در هر گونهای از ژانر های سینمایی نمود پیدا کند.

برای یا پاسخ به عده ای که مطرح می کنند مگر سینمای بی معنا نیز وجود دارد که سینمای معنا گرا داشته باشیم باید گفت :

همه فیلم ها معنا دارند اما همه در جستجوی معنا نیستند و سینمای معنا گرا در جستجوی معنا است و گرایش به معنا ، گرایش به جان جهان است.

سینمای معناگرا  سینمایی است كه انسان را در مقابل پیچیدگیها و رازهای برملا نشده خود بگذارد و به‌نوعی او را به‌سوی هستی خود رهنمون سازد. از دیدگاه ایشان، معناگرایی دارای مفهومی عام و فراگیر است كه می‌تواند حتی در یك فیلم كه گویای یك داستان ساده است رخ دهد، لذا طبقه‌بندیهای خاص در این حیطه، رنگ می‌بازد و تنها چند و چون تلاقی نگاه انسان و اثر هنری است كه معناگرا بودن یا نبودن آن اثر را نسبت به مخاطب، تعیین می‌كند.

 

سینمای دینی :

در تعریف سینمای دینی نباید به ظواهر دینمی بسنده کرد از این رو فیلم یکه در آن نماز بخوانند و به زیارت بروند، روزه بگیرند ،صدقه بدهند ئ از این قبیل فرایض دینی انجام دهند ، صرفا فیلم دین یتلقی نمی شود .فیلم دینی باید توانایی آن را داشته باشد ، که توجه تماشاگر را نسبت به مبدا و معاد برانگیزد و او را از دام تعلقات به کثرت و ظواهر دنیوی نجات دهد. پس سینمای دینی تماشاگرش را از چاه ویل طاغوت ها و شیاطین و هواهای نفسانی وا می رهاند.(اسفندیاری 1383)

سینمای دین یه درگیری خیر و شر و پیروزی رستگاری و نیکی بر تاریکی و جهل و شر می پردازد. نخستین رویکرد سینمای دینی پرداختن به روایت تصویری مفاهیم دینی و ایمان انسان به عالم معناست .البته اگر فیلمی فقط زندگی پیامبری را روایت کند لزوما سینمای دینی محسوب نمی شود .فیلم ها می توانند هر روایت تاریخی یا داستانی دیگری را به همین صورت به تصویر در آورند و حتی آن را تحریف کنند ولی اگر موضوع فیلم مفاهیم دینی باشد می توان آنرا  سینمای دینی اطلاق کرد. در واقع سینمای دینی می تواند نوعی سینمای اخلاقی یا آرمانی باشد که شاخه های بی شماری از اندیشه را در بر می گیرد .

 ساختارشناسی‌ سینمای‌ دینی‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌؟

اگر نتوانیم‌ ساختار سینمای‌ دینی‌ را تعریف‌ و جنبه‌های‌ ثبوتی‌ آن‌ را معرفی‌ كنیم‌، حداقل‌ قادریم‌ كه‌ بگوییم‌ سینمای‌ دینی‌ چه‌ نیست‌. در یك‌ كلام‌، سینمای‌ دینی‌، سینمای‌ ظواهر و رعایت‌ آداب‌ و احكام‌ ظاهری‌ و بیرونی‌ دینی‌ نیست‌؛ زیرا در این‌ وادی‌ دغل‌كاری‌ و ارزان‌فروشی‌ و عوام‌فریبی‌ بسیار بوده‌ است‌ (برای‌ مثال‌، تطبیق‌ سینمای‌ استالونه‌ و بروس‌ لی‌ با ظواهر به‌ اصطلاح‌ شرعی‌).
سینما و درام‌ دینی‌ را نباید با معیارهای‌ ظاهری‌ شرع‌ تعریف‌ كرد، بلكه‌ ساختار و هیئت‌ متشكله‌ی‌ آن‌ باید جوهر تفكر دینی‌ را آشكار سازد. چگونه‌؟ ما یك‌بار در معماری‌، بار دیگر در نقاشی‌ و زمانی‌ در شعر و سرانجام‌ در تعزیه‌ موفق‌ به‌ ایجاد و ابداع‌ و انشای‌ هنر و نمایش‌ دینی‌ شده‌ایم‌. آیا در سینما نیز می‌توان‌ از تجربیات‌ موفق‌ گذشته‌ سود جست‌؟ در یك‌ كلام‌، به‌ لحاظ‌ ساختار، دینی‌بودن‌ یعنی‌ به‌ لحاظ‌ بصری‌، جوهره‌ی‌ دین‌ را آشكارساختن‌؛ زیرا سینما یك‌ هنر بصری‌ است‌؛ همان‌طور كه‌ معماری‌ ایرانی- اسلامی‌ به‌ لحاظ‌ تجسمی‌، جوهره‌ی‌ دین‌ را عیان‌ می‌سازد؛ یعنی‌ ما به‌ قول‌ بوكهارت‌ در یك‌ مسجد، به‌ناگهان‌ و بدون‌ واسطه‌ در محضر خداوند قرار می‌دهد. در معماری‌ مساجد، خودِ فضا و مكان‌ و حجم‌ بیان‌گر جوهر دین‌ و معنوی‌بودن‌ مكان‌ است‌. درواقع‌، مسجد تحقق‌ و تجسم‌ عینی‌ و عملی‌ جهان‌بینی‌ توحیدی‌ اسلام‌ است‌ و آوردن‌ آیات‌ و احادیث‌ نقش‌ تزئینی‌ و تأكیدی‌ دارد و نه‌ نقش‌ ساختاری‌.

ت‌) معیارها و مصادیق‌ سینمای‌ دینی‌ كدام‌اند؟

شاید مهم‌ترین‌ معیار برای‌ سینما و نمایشی‌ دینی‌ همانی‌ باشد كه‌ در مورد قبلی‌ گفته‌ شد. نمایش‌ سینما و نمایش‌ دینی‌ به‌ لحاظ‌ ساختار، دینی‌ است‌؛ به‌خصوص‌ در سینما كه‌ هنری‌ بصری‌ و دیداری‌ است‌، جوهره‌ی‌ اندیشه‌ دینی‌ خود را به‌ صورت‌ بصری‌ و دیداری‌ آشكار می‌سازد و نه‌ به‌ لحاظ‌ داستان‌ و شخصیت‌ و موضوعِ دینی‌ كه‌ می‌تواند گمراه‌كننده‌ و عوام‌فریبانه‌ نیز باشد.
مصادیق‌ نمایش‌ و سینمای‌ دینی‌ را در تنگنای‌ زمانه‌ی‌ حاضر، در ظهور جوهره‌ی‌ اندیشه‌ی‌ دینی‌ به‌ صورت‌ تصویری‌ و بصری‌ در آثار كسانی‌ همچون‌ درایر، بره‌سون‌، برگمن‌ و تاركوفسكی‌ یافته‌اند. برای‌ مثال‌، در آثار آندرِی‌ تاركوفسكی‌، تالاب‌ها و آبگیرهای‌ فراوانی‌ به‌ لحاظ‌ بصری‌ دیده‌ می‌شود كه‌ پیوسته‌ تصویر آسمان‌ در آن‌ها افتاده‌ است‌. تو گویی‌ در تبعیدگاه‌ انسان‌ و در حقیرترین‌ و بویناك‌ترین‌ وجوه‌ پدیده‌ها، تصویری‌ از ملكوت‌ رخ‌ نمایانده‌ است‌ و این‌ می‌تواند معنی جوهر تفكر دینی‌ را به‌ لحاظ‌ بصری‌ و ساختاری‌ نشان‌ دهد

سينماي ديني از نظر شرق وغرب

سینمای‌ دینی‌ شرق‌ رو به‌ سوی‌ حقیقت‌ دارد و جست‌وجو را با رمز و راز نشان‌ می‌دهد. .  ‌حقیقت‌ در این‌ نوع‌ سینما، مربوط‌ به‌ عالم‌ ماورا و ملكوتی‌ است‌  در حالی‌ كه‌ سینمای‌ دینی‌ غرب‌ در جست‌وجوی‌ حقیقت‌ عینی و کاربردی‌ برای‌ زندگی‌ است . به همین دلیل سینمای‌ دینی‌ غرب‌ با نوعی‌ رُمانتیسم‌ درآمیخته‌ است‌ و سینمای‌ دینی‌ شرق‌ با نمادگرایی‌ وسمبولیسم . سینمای‌ دینی‌ غرب‌ درنهایت‌ انسان‌ را به‌ سوی‌ خداشناسی‌ رهنمون‌ می‌كند و سینمای‌ دینی‌ شرق‌ به‌ سوی‌ خودشناسی‌ به‌ موازات‌ خداشناسی.

سینمای دینی غرب را می توان به مثلثی تشبیه کرد که هر ضلع آن به یکی از سه زاویه "خداوند " ، "بشر"و شیطان منتهی می شود . در حالی که سینمای دینی شرق ، نه مثلث بلکه دایره ایست که در مرکز آن پروردگار و در محیط آن تمامی مخلوقات جهان قرار دارند و یا پاره خطی است که انسان را در کوتاهترین فاصله به خالقش می رساند .در واقع سینمای دینی غرب دارای سه بعد است : بعد اول نمایش پروردگار ، بعد دوم نمایش بشر ، و بعد سوم نمایش شیطان یا مانع و سد رابطه پروردگار و بشر .در حالی که سینمای دینی شرق ، هم چون نقاشی و مینیاتور شرقی ، دو بعدی است : بعد اول تمثیلی از پروردگار و بعد دوم تمثیلی از تمام مخلوقات جهان هستی است .

مهم ترین تفاوت سینمای دینی شرق و غرب در این است که سینمای دینی غرب پاسخی برای ناامیدی و جست و جو گری های انسان است که بهترین نوع آن سینمای فیلم ساز سوئدی اینگمار برگمن است .اما سینمای دینی شرق به منزلهی تجلیل و عبادت جهان و یا درک طبیعی هستس است . سینماگر شرقی از طریق سینما راهی برای یاتفتن امید و یا ایمان جستجو نمی کند ، زیرا ایمان و امید را در قلب خویش دارد و اکنون با ابراز هنرش ، درک عابدانه و ستایش گرانه خودرا از جهان هستی بیان می کند .(یثربی 1384)

غیب و راز :

موجود معنوی نزد جریان های معناگرا با عبارت غیب عنوان می شود ، غیب همان امور پنهان از حس بشر است که از قلمرو ابزار آگاهی های طبیعی اش خارج است . این امور یا به موجودات ماورای حس او اطلاق می شود (مانند خدا ، فرشتگان ،ارواح ، شیاطین ، اجنه و...)یا به حوادث و وقایعی که در گذشته اتفاق افتاده  یا در آینده رخ خواهد دادو شخص بدون ارتباط محسوس با آن حوادث ، نسبت به آنها وقوف پیدا می کند.

سینمای معناگرا با واقعیات سرو کار دارد واقعیت هایی توام با رمز و راز .راز وجه دیگری از سینمای معناگرا ست که در کنار پردازش غیب نقشی اساسی دارد ممکن است همه رازها از جمله مجهولات انسان باشند ،اما هر مجهولی راز نیست .

مصداق های معنوی راز :

1- مبدا و منتهی امور

2- امور پشت پرده

3- نفع و ضرر پنهان در وقایع دنیا و رفتار آدمیان

4- مکانیسم های پنهانی که در عالم در کارند(مانند دعا )

5- امور بی چون و چرا مثل خدا ، قضا و قدر و...

6- اموری که آشکار شدنشان نظام عالم را بر هم می زند و غفلت ها را می شکند

7- تجربه هابی عرفانی

8- ماهیات و حقایق امور و...تجلی پیدا می کند .

این راز آلودگی معنادار نوعی شان و مقام به عالم غیب می دهد که آن را نزدیک به تعالی و تقدس می کند . به عبارت دیگر در سینمای معناگرا امر متعالی و مقدس از خلال واقعیت های مادی ظاهر می شود و به این وسیله ،شی مادی علاوه بر اینکه چیزی دیگر می شود در عین حال صورت خود را محفوظ باقی می دارد .

سینمای معناگرا در مقام نمایش همین تداخل دو ساحت غیب و شهود است (دانش ،1384)

اینکه چطور در لابلای پیکره های مادی و واقعیت های دنیایی ، غیب در آمد و شد بسر می برد و می آید و می رود .مثلا ظهور یک فرشته یا موجود غیبی بر انسان ، از راز آمیزترین و پیچیده ترین تداخل های این دو ساحت است .

آیا تلازم غیب و تقدس در سینمای معناگرا به معنای هم ردیف دانستن اینگونه سینما با سینمای دینی است ؟

خیر اینگونه نیست سینمای دینی همان سینمای معناگرا نیست .بلکه با آن رابطه دارد .

تفاوت سینمای معناگرا با سینمای دینی :

تفاوت این دو حوزه قبل از هر چیز به تفاوت غیب و دین بر می گردد .

گفتیم که دین مجموعه ای از معارف است که در ابعاد عقیدتی ،شریعتی و عرفانی نمایان می شود . در بسیاری از این معارف و ابعاد ، غیب نقش محسوسی ندارد و بیشتر بر مبنای فلسفه و کلام وحقوق و فقه استوار شده است و اگر این بخش از معارف دینی ، درسینما به عنوام موضوع اصلی پرداخته شود ،قطعا سینمای دین هست ، اما سینمای معناگرا نیست . مثلا اگر در فیلمی ، موضوعاتی از قبیل نماز و روزه و جهاد و یا داستان زندگانی یک الگوی دینی فارغ از جنبه های غیبی مد نظر قرار گیرد ، آن فیلم دینی است ، ولی به دلیل فقدان عنایت به عالم غیب ، معناگرا نیست .

بنابر این بخشی از سینمای دینی خارج از حیطه سینمای معناگراست . به عبارت دیگر هر فیلم دینی ،معناگرا نیست و هر فیلم معناگرایی هم دینی نیست .

می دانیم که جوهره هر دینی در مفهوم خدا تجلی پیدا می کند . دین بدون خدا دین نیست ، ولو اینکه آیین و مراسم داشته  باشد . در تعریف دین قبل از هر واژه ای ، معنای خدا می باید وجود داشته باشد . از همین رو سینمای دینی موضوعاتی را در بر دارد که مستقیم یا غیر مستقیم در ارتباط با قادر متعالی هستند که با عنایت به صفات کمالیه و ثبوتیه و سلبیه مندرج در تعالیم دین ،خدا نام دارد ، اما سینمای معناگرا لزوما چنین نیست . در سینمای معناگرا با غیب و راز آلودگی و تعالی و تقدس سر و کار داریم که مجموعا معنویت را شکل می دهند و ممکن است در این گستره اشاره ای به خدا نشود .

 

بنابر این رابطه بین سینمای معناگرا و سینمای دینی ، اگر بخواهیم با زبان علم منطق بیان کنیم رابطه عموم و خصوص من وجه است ، مانند دو دایره متداخل که در بخشی مشترک و در بخش هایی جدا از هم هستند.(دانش 1384)

 

 

 

 

 

نتیجه گیری:

*        سینمای معناگرا سینمایی است که عمدتا در عین حرکت در بستر رئالیسم(رئالیسم از این جهت که تاکید بر واقعیت و نه خیالی بودن عالم غیب کند )گوشه چشمی نیز به ذهنیت گرایی مندرج در سورئالیسم و تا حدی اکپرسیونیسم دارد و در این مسیر از نماد پردازی نیز بهره فراوان می جوید .

*       سینمای معناگرابه لحاظ مضمونی با سه عنصر عالم غیب، راز و تقدس پیوند دارد.

*         سینمای معنا گرا به لحاظ فرمی عمدتا در حرکت بین سه حوزه رئالیسم ،ذهنیت گرایی و نماد پردازی در حال نوسان است.

*         سینمای معناگرا ، با سینمای دینی و اخلاقی رابطه عموم و خصوص من وجه دارد .

*         تعامل هنر و معنویت ، لزوما و منطقا به تلازم فیلم سینمایی با معناگرایی منتهی نمی شود.

*         در سینمای معناگرا با غیب و راز آلودگی و تعالی و تقدس سر و کار داریم که مجموعا معنویت را شکل می دهند و ممکن است در این گستره اشاره ای به خدا نشود .

*          توجه به راز آلودگی رمزهای هستی و زندگی بشری در سینمای معناگرا ، البته لزوما به رمزگشایی منجر نمی شود ، چرا که : رموز هستی به سادگی گشودنی نیست ، لیکن اشاره و نشانه گذاری بر رمزهای جاری در زندگی بشری و واقعیت های روزمره جهان خوود توجه دادن به معنای باطنی و جان جهان است . لذا در سینمای معناگرا نشانه ها و اشارات به طور جدی مورد استفاده قرار می گیرند . و البته از اقیانوس بی کران معارف دینی و ادبیات جهان برای رسیدن به مقصود بهره می گیرد تا با استفاده سینمایی از زبان « اشارات و نماد ها » و « رمزهای موجود در ادبیات » به غنای سینمای معناگرا و رهیافت درست به مقصود کمک نماید.

*         رابطه سینمای معناگرا با سینمای دینی  مانند دو دایره متداخل است که در بخش های از هم جدا و در بخش ه ایی با هم مشابه هستند یعنی یک فیلم هم می تواند دینی باشد ئو هم معناگرا ولی چنیین نیست که هر فیلم دینی معناگرا باشد و هر فیلم معناگرایی هم لزوما دینی باشد.

 

 منابع :

1- اسفندیاری ، عبدالله ،1384 ،نامه های معنوی  ، در آمدی بر سینمای معناگرا،تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی  ص48 -54 

2- اسفندیاری ،عبدالله ،1384، نامه های معنوی ، مصادیق موضوعی سینمای معناگرا ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ص 38-48

3- اسفندیاری ،عبدالله ،1384، نامه های معنوی ، سینمای معناگرا چیست ؟ تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ص 34- 38

4- دانش ، مهرزاد ، 1384، نامه های معنوی ، مقدمه ای بر تبیین سینمای معناگرا ، تهران   ، انتشارت بنیاد سینمایی فارابی ص 144-149

5- دانش ، م ، معنازدگی ، معناگرایی در فیلم های ایرانی ، ماهنامه سینمایی فیلم ش 329(اسفند 1383)صص 34-33

6- زاهدی ، تورج ، 1384 ، نگاهی به سینمای معناگرای ایران ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمای فارابی ص 1-21

7- علوی طباطبایی ، ابوالحسن ،1384، نامه های معنوی ، سینمای معناگرا و تبیین عالم هستی ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ، ص 125-141

8-مصلح حیدر زاده ، علی ، نکته ها ، سینمای معناگرا و آینده ، ماهنامه سینمایی فیلم ، ش 326 (دی ماه 1383 )ص 34 .

 یثربی ،چیستا ،1384 ، نامه های معنوی ، ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی شرق و غرب ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ، ص - 65-77

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

   

 .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در سه شنبه 1386/05/02 ساعت 9:15 بعد از ظهر |

کلاس درس تمام شد. با اندو فراوان باید بگم که این ترم فارغ التحصیل شدم .

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در سه شنبه 1386/03/29 ساعت 12:24 بعد از ظهر |

بازنمایی زنان در تبلیغات تلویزیون ایران

وسايل ارتباط جمعي در راه انجام «خدمات اجتماعي» بايد وظايف گوناگون خبري، آموزشي، رهبري و راهنمايي را به عهده بگيرند. در اين زمينه‏ها، مطبوعات و راديو ـ تلويزيون موظفند سطح آگاهي انسان را بالا ببرند، انديشه‏هاي منطقي را گسترش دهند، افكار عمومي را بيدار كنند، از حقيقت و آزادي دفاع كنند و شرايط خود كامگي و ستمگري را از ميان بردارند. با توجه به همين وظايف است كه غالباً براي مطبوعات وسايل ارتباط جمعي عنوان‏هايي مانند «زبان جامعه»، «سلاح آزادي» و «ركن چهارم دموكراسي» به كار مي‏برند.

- هر يك از رسانه‏ها داراي مخاطبان خاصي هستند و كاركرد ويژه‏اي براي تبليغ كنندگان دارند. حوزه پوشش تبليغاتي تلويزيون بيش از هر رسانه ديگري در جامعه است.

- تبليغات تحت تأثير فرهنگ است و فرهنگ نيز با تبليغات، دستخوش تغييراتي مي‏شود كه گاهي مثبت و سازنده و گاهي نيز منفي و نگران كننده است. فرهنگ يك جامعه، شكل دهنده و جهت دهنده نوع، شيوه، رفتارها و ساختارهاي تبليغاتي در جامعه است و «بايدها و نبايدهاي تبليغات» را تبيين مي‏كند. عدم شناخت و آگاهي‏هاي لازم در مورد فرهنگ و ابعاد گوناگون آن، در هر جامعه و از جمله جامعه خودمان، باعث مي‏شود تا تبليغات به بيراهه كشيده شود و گرفتاريها و دشواري‏هاي گوناگوني را به وجود آورده به عبارتي ساده‏تر، فرهنگ‏ها تبليغات را مي‏سازند و تبليغات نيز فرهنگ ساز است.

بازنما یی چیست ؟
بازنمايي يعني نماياندن تصاوير ذهني در طي روندي از تعبير و تفسير. بنابراين، نوعي دگرديسي و دستکاري در فرايند بازنمايي اجتناب‌ناپذير است. بازنمايي‌هاي فرهنگي از نخستين عرصه‌هايي بود که کارشناسان مطالعات زنان به انتقاد از آن پرداختند، چرا كه به شيوه‌هاي گوناگون بيان‌كنندة تصورات عمومي دربارة هويت و تفاوت‌هاي جنسيتي و مدام در کار خلق يا تأييد يا تغيير اين تصورات است.

        تبليغات چيست؟

  تبليغات موضوعي است كه حتي از ادبيات هم «تعريف نشدني»‏تر است. يك دليل آن اين است كه شناخت آن يا آنچه به نظر مي‏رسد، غالباً عملكرد نظرگه تاريخي نسبي شخصي است كه آن را مشاهده مي‏كند.

به سبب همين تعريف ناپذيري، بسياري از پژوهشگران در زمينه تبليغات كار خود را محدود به تحقيق در خصوص شرايط و موقعيتهاي نامتعارف ـ نظير جنگ ـ كرده‏اند. در چنين مواردي، تشخيص ماهيت ارتباطات كه هدف از آن تضعيف روحيه دشمن يا تقويت عزم و اراده افرادي خودي است، نسبتاً آسان است.

بالفور پنج نوع تبليغات را مشخص مي‏كند: اظهارات نادرست، با اين اعتقاد راستين كه حقيقت دارند؛ دروغهاي عمومي؛ به اشتباه انداختن (يعني القاي يك امر باطل، كه نمونه آن درز دادن اطلاعات دروغ و دست زدن به برخي عمليات نظامي انحرافي است)؛ كتمان حقيقت (براي مثال، دولت بريتانيا دامنه خسارتهاي ناشي از بمبارانهاي آلمان را در جنگ دوم جهاني پنهان نگاه داشت، و دستگاه تبليغاتي گوبلز كه احتياج زيادي به خبرهايي درباره انهدام ناشي از «سلاحهاي معجزه‏گر» داشت، به سبب همين سكوت دچار سرخوردگي شد. البته اين گونه حيله‏ها ممكن است به زبان تبليغات كننده تمام شود. يعني اگر مردم كشور خودي كه به اين حقيقت دسترسي داشته باشند، سانسور اين اطلاعات را كوششي براي پنهان كردن ارقام خسارات از عموم مردم تلقي مي‏كنند)؛ و آخرين نوع، تحريف اخبار است. اين پنج نوع تبليغات، همگي متضمن مشاركت فعال تبليغات كننده است، زيرا حتي نخستين نوع تبليغ تلويحاً به مفهوم جعل آگاهانه اخبار است، به منظور ابلاغ يك خبر نادرست از كانالي قابل اعتماد و معتبر، بي‏آنكه سؤظن دشمن را برانگيزد با اين همه، «تبليغات كننده» را نبايد در همه موارد با «مرجع» آن يكي دانست. زيرا، چنان كه ريچارد تيلور در رساله خود پيرامون تبليغات در فيلمهاي شوروي و آلمان نازي خاطر نشان كرده است، يكي از وظايف تبليغات كننده، ايجاد فضاي تازه‏اي براي مفهوم پيامهاي آشناست، از طريق «به حركت انداختن پتانسيل تبليغاتي.»

تعريف تبليغ

پروفسور حميد مولانا استاد ايراني ارتباطات بين المللي در دانشگاه آمريكاي واشگنتن در تعريفي از تبليغات مي‏گويد:

تبليغ عبارت است از نشر و پخش يك اصل و مقصود نهايي از طريق افزايش يا گسترش و تكثير طبيعي در شرايط زماني و مكاني مخصوص

 

نقش جنسيت در تبليغات

- رسانه‏ها از طريق خلق معاني به شيوه نمادين در فرآيند هويت پاي جنسيتي مشاركت مي‏كنند.

بر طبق نظريه بازتاب ، رسانه‏ها آينه‏ي تمام نماي جامعه هستند وارزشها و معاني جامعه را انعكاس مي‏دهند. در حقيقت همچون آيينه‏اي منعكس كننده واقعيت هستند. آنها به عنوان ساز و كارهاي كنترل اجتماعي عمل كرده و ميراث جامعه را منتقل مي‏كنند تا انسجام، يكپارچگي و نظم را حفظ كنند و ارزش‏هاي مسلط يك جامعه را از نسلي به نسل بعد منتقل نمايند. بر اين اساس اين رسانه‏ها هستند كه از جامعه تأثير مي‏ّپذيرند و آنچه رسانه در حوزه هويتي بازنمايي مي‏كند واقعيت زندگي زنان و هويت زنانه و باز توليد آن است كه در ساختارهاي واقعي و اجتماعي و در حوزه كنش متقابل ميان افراد ساخته شده است. منتقدان نظريه بازتاب همچون بودريار معتقدند رسانه ها واقعيت زندگي زنان را انتقال نمي‏دهند بلكه واقعيت را مي‏سازند و در برابر نظريه بازتاب مفهوم بازنمايي را مطرح كرده‏اند. كه خلق و به وجود آورنده‏ي واقعيت به واسطه مدل هاي مفهومي و اسطوره‏اي است. مدل‏هايي كه الزاماً هيچ ارتباط و خواستگاهي در واقعيت ندارند.

رسانه ها نيز همواره در كانون نقد فمينيسم قرار داشته‏اند. در رسانه‏ها و به خصوص مجلات زنان ساخت اسطوره‏اي كه بنابر آن زن تنها در مقام كدبانو و مادر مي‏تواند طعم رضايت خاطر واقعي را ببخشند به چشم مي‏خوردز

تلويزيون    در پيام‏هاي بازرگاني زن را تنها در يك نقش (مادر و دختر خانواده) آن هم در شكلي قالبي و كليشه‏ي ي ارائه كرده است و تصوير زن در لباس يك زن شامل و و معتقد اجتماعي بسيار كمرنگ   است.

به طور كلي مردان و زنان در رسانه‏هاي جمعيتي به صورتي بازنمايي شده‏اند كه با نقشهاي كليشه‏اي فرهنگي كه در جهت بازسازي نقش‏هاي جنسيتي سنتي به كار مي‏رود سازگاري دارند. مردان معمولاً به صورت انسان‏هايي مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصوير كشيده شده و نقش‏هاي متنوع و مهمي را كه موفقيت در آن‏ها اغلب مستلزم مهارت حرفه‏اي، كفايت، منطق و قدرت است ايفا مي‏كنند.

در مقابل زنان معمولاً تابع، منفعل، تسليم و كم اهميت هستند و در مشاغل فرعي و كسل كننده‏اي كه جنسيتشان، عواطفشان و عدم پيچيدگيشان بر آن‏ها تحميل كرده است ظاهر مي‏شوند.

در تبليغات دسته مد، زيبايي تمايز و ناهمگني ميان هويت زنانه و مردانه برجسته‏تر است زنان براي جلب توجه مخاطب و به عنوان اپژه زيبايي و سكس بازنمايي شده‏اند.

اصولاً در تبليغات تجاري اجزاي هويت مردانه عبارتند از: فعاليت جستجوگري، ريسك پذيري، مسئوليت پذيري استقلال، شجاعت و بي‏نيازي.

وو اجزاي هويت زنانه عبارتند از: لطافت، زيبايي، تميزی ، انجام خدمات منزل  

در اين عرصه حتي رنگ‏هاي متفاوتي براي دو جنسيت به كار مي‏رود به طوريكه عمدتاً رنگ صورتي و ارغواني كه نمادي از جواني، شادابي و نشاط است براي زنان و رنگ آبي كه تداعي كننده مفهوم آرامش و امتكاست براي مردان به كار مي‏رود.

براي نمونه در ذيل چند تبليغ باز زماني كه در حال پخش از سيماي جمهوري اسلامي ايران است آورده مي‏شود.

تبليغ روغن مايع آفتاب

در اين تبليغ مسابقه‏اي را نشان مي‏دهد كه دو مرد براي شركت در آن حاضر هستند و قرار است از 2 غذاي يكسان اما با آشپزي متفاوت دستپخت همسر خود را تشخيص دهند. نفر اول: پس از خوردن چند قاشق متوجه مي‏شود و پاسخ صحيح مي‏دهد و برنده مي‏شود و نفر دوم تا انتهاي مسابقه مشغول خوردن است وقتي همسر او ناراحت مي‏شود تقصير را به گردن او مي‏اندازد كه آشپز خوبي نيست. او تازه فرصت خوردن غذاي خوشمزه را يافته است.

در اين تبليغ زنان به عنوان سرويس دهنده به مردان نشان داده مي‏شوند و در پايان نيز اين زن است كه وظيفه‏ي خود را در خانه درست انجام نداده و مرد نيز به طبع نمي‏تواند در بيرون از خانه موفق باشد. (البته اين تبليغ قبلا اؤ تلويؤيون پخش شده است و در حال حاضر پخش نمی شود. )

تبليغ مواى غذایی  حمید :

شاید شما خواننده محترم از آوردن چنین تبلیغی در این بحث تعجب کنید و معتقد باشید که ایت تبلیغ به نفع زنان است اما باید گفت این تبلیغ بیش از هر چیز زنان را زیر سوال می برد تا مردان را  در این تبلیغ که نشان داده می شود خانم خانه در  انجام وظایف خود که همان کارهای منزل (آشپزی)است کوتاهی میکند و همسرش یعنی مرد خانواده تمام کارها را از خرید محصول تا آماده کردن آن برای صرف کردن را انجام می دهد و در آخر نیز حسن انتخاب وی ستوده می شود و آن خنده پایانی نه بر حمید (همسر خانواده ) بلکه بر خانم خانواده و ضعف های اوست.

 

در اکثر تبلیغات مواد شوینده نشان داده می شود که خانم هایی که از این مواد استغ=فاه می کنند از آن راضی هستند چون توسط این مواد توانسته اند منزل را تمیز تر و آراتسته تر کنند و فرزندان و همسران آنها از آنان راضی تر هستند و لذت بهتری از زندگی می برند.

باید کفت  

 به تناسب موضوع آگهي، جنسيت مخاطب و افراد ايفا كننده نقش‏ها فرق مي‏كند. موضوعات مربوط به اقتصاد يا آينده نگري، موضوعاتي كه به تفكر منطقي نياز دارد مانند موضوعاتي علمي و موضوعاتي كه به استنباط و استدلال نياز دارد خطاب به بازز مخاطب مرد ساخته مي‏شوند و از بازيگران مرد استفاده مي‏كنند و بر عكس موضوعاتي كه در ارتباط با مسائل مصرفي احساسي، خانوادگي چه در تجارب چه در فرهنگ مخاطب زن را دارد و افراد بازي كننده نقش‏ها نيز اكثراً خانمها هستند. زنان در كارِ خانه بازنمايي مي‏شوند و مردان در كار بيرون از خانه. بنابراين يك نوع كليشه جنسيتي در تبليغات باز توليد مي‏شود كه به تطبيق تفكرات كمك مي‏كند و اين نوع تفكرات جامعه پذير مي‏شود.

سوالي كه اين جا ممكن است پيش آيد اينست كه چه چيز باعث مي‏شود اينگونه هدف تبليغ‏ها خانم‏ها باشند؟

دليل اين است كه خانم‏ها در همه جوامع عملاً نقش مصرف كننده دارند چون زنان خانه اكثر مسئوليت‏ها را بر دوش دارند و اكثر خريدهاي خانه را انجام مي‏دهند به همين دليل بر روي خانم‏ها تأكيد بيشتري مي‏شود چون آن‏ها اكثراً خريد كننده هستند.

در ضمن براي تبليغاتگران مهم است كه كليشه‏هاي جنسيتي ثابت بماند چون آنها بر اساس اين كليشه‏ها برنامه‏هاي خود را طراحي مي‏كنند و جمعيت مخاطب خود را دارند. (راودراد 1383)

در پايان بايد يادآوري كرد رسانه‏ها از عوامل مهم شكل دهي هويت جنسيتي هستند كه با نحوه بازنمايي خود از هويت زنانه و مردانه دنياي ذهني مخاطبان خود را درباره هويت جنسيتي تغيير مي‏دهند. رسانه‏ها با بازنمايي خود از هويت جنسيتي، تصويري نابرابر از زنان و هويت فرد دست ايشان نشان مي‏دهند كه كليشه‏هاي سنتي پيرامون موقعيت و جايگاه فرودست زنان در عرصه اجتماع را تداوم مي‏بخشد و با واقعيات زندگي زنان همخواني ندارد.

منابع و مأخذ:

1- رسانه، شماره 1، 13،14، سال چهارم

2 - رسانه، شماره 2  ، 4 ، سال يازدهم

مصاحبه با دكتر اعظم راودراد عضو هيات علمي دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 


 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در شنبه 1386/03/19 ساعت 4:19 بعد از ظهر |

توجه توجه

l

 

بدینوسیله از همه دانشگاهیان سراسر کشور دعوت می شود تا در این طرح همکاری کنند

 

پرسشنامه دانش‌سنجي، نيازسنجي و ايده‌آل‌سنجي نسبت به فضاي مجازي دانشگاهي

اين پرسشنامه از طرف موسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپاي دانشگاه تهران و پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري، با هدف بررسي سطح شناخت، نيازها و ايده‌آل‌هاي دانشگاهيان، اعم از استادان، دانشجويان و فارغ‌التحصيلان، در رابطه با فضاي مجازي طراحي شده‌است. اين پژوهش محصول کار جمعي محققين دانشگاه تهران مي‌باشد که با نگاهي کاملا کاربردي طراحي شده‌است و اميد مي‌رود که بازتاب گسترده‌اي بر ساخت "سازه‌‌ي مجازي دانشگاهي"  ايران داشته باشد.

همکاري شما در پاسخ‌گويي دقيق و انعکاس ايده‌هايتان، نتايج مثبتي در طراحي فضاي دانشگاهي مجازي در فضاي ايراني خواهد داشت.

دوستان عزیز لطفا با مراجعه  به سایت زیر این پرسش نامه را پر کنید و برای دیگر دوستانتان نیز آن را ارسال کنید

 http://academia.ir/main/questionnarie.html

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در شنبه 1386/03/19 ساعت 3:48 بعد از ظهر |

یک کار سخت

با توجه به 5 قلمرو نگاه در درك و تحليل يك متن،   (نگاه نقطه اي، نگاه خطي، نگاه سطحي، نگاه حجمي و نگاه فراحجمي) ٬خبر زيررا که سوتيتر دوم روزنامه کيهان امروز( اول ارديبهشت1386) است  را تحليل کنید

 

 "این سوال مربوط به اولین کوئیز ما در کلاس فلسفه رسانه ها ی جمعی بود که نسبتا کار سختی بود متن زیر نسخه اصلاح شده  است.

 متن خبر :                         

اروپا خواستار مذاكره شد اعتراف آژانس انرژي اتمي به آغاز غني سازي صنعتي در ايران

در پي اعتراف آژانس بين المللي انرژي اتمي به آغاز غني سازي صنعتي در ايران، اروپايي ها خواستار مذاكره با تهران شدند.
به گزارش خبرگزاري هاي غربي، آژانس بين المللي انرژي اتمي در نامه اي محرمانه تاييد كرد كه ايران غني سازي اورانيوم در سطح صنعتي در نطنز را آغاز كرده است.
در اين نامه يك صفحه اي كه به امضاي «اولي هاينونن»، مدير كل آژانس رسيده، تاكيد شده است كه ايران ظرف دو ماه گذشته توانايي هاي خود را در زمينه غني سازي اورانيوم دوبرابر كرده است.در نامه مذكور همچنين تصريح شده كه ايراني ها تا ماه آينده 18مجموعه 164تايي (حدود 3000) سانتريفيوژ را در نطنز راه اندازي خواهند كرد.
خبرگزاري هاي رويترز، يونايتد پرس و فرانسه ضمن مخابره خبر فوق در روز چهارشنبه تلاش كردند تا ورود ايران به مرحله غني سازي صنعتي اورانيوم را نشانه ادامه بي اعتنايي هاي اين كشور به قطعنامه هاي غيرقانوني شوراي امنيت قلمداد كنند.
اين تلاش خبرگزاري هاي فوق در شرايطي است كه تا پيش از تاييد آژانس مبني بر ورود ايران به مرحله غني سازي صنعتي، آمريكا و چند كشور اروپايي به همراه رسانه هاي خود خبر موفقيت جمهوري اسلامي ايران در بعد صنعتي را يك بلوف دانسته و در آن تشكيك كرده بودند اما روزنامه «كامرسانت» روسيه در شماره اخير خود نوشت: اكنون روشن شد كه هيچ بلوفي در كار نبوده و ايران به راستي داراي توانايي غني سازي صنعتي اورانيوم شده است.
اين روزنامه روسي افزود: انتشار سند داخلي آژانس، شك و ترديدهاي اخير در خصوص وارد شدن ايران به مرحله غني سازي صنعتي كه بشدت در رسانه هاي گروهي جهان مورد بحث قرار داشت را از بين برد. اين اظهارنظر آژانس بين المللي انرژي اتمي پرونده هسته اي ايران را وارد مرحله تازه اي مي كند.
به نوشته اين روزنامه، در اين بين روسيه در موقعيت دشواري قرار مي گيرد، چرا كه اعلام اخير مقامات ايراني مبني بر وارد شدن اين كشور به جمع كشورهاي داراي توانايي غني سازي صنعتي اورانيوم را باور نكرده و در خصوص صحت ادعاي ايران از آژانس بين المللي انرژي اتمي استعلام نموده بود. اكنون روشن شد كه هيچ بلوفي در كار نبوده و ايران براستي داراي چنين توانايي شده است.
تماس سولانا با لاريجاني براي آغاز مذاكرات
از سوي ديگر و پس از اعتراف آژانس بين المللي انرژي اتمي به غني سازي صنعتي اورانيوم در ايران كه روز چهارشنبه گذشته صورت گرفت، بلافاصله خاوير سولانا، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و نماينده گروه 1+5 با دكتر لاريجاني تماس گرفت و خواستار آغاز مذاكرات با ايران شد.
بنگاه خبري بي بي سي با تاييد مطلب فوق اعلام كرد كه خاوير سولانا شامگاه پنجشنبه با لاريجاني تماس تلفني گرفت و پيشنهاد آغاز مذاكره را مطرح كرد كه مورد پذيرش قرار گرفت.
دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان در اين تماس ضمن موافقت با از سرگيري دور جديد مذاكرات، خطاب به مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپايي گفت: ايران ضمن محفوظ داشتن اعمال حقوق مسلم خود در توسعه برنامه صلح آميز هسته اي، همواره آماده مذاكرات سازنده با طرف هاي ذيربط بوده است.
طبق توافق طرفين، دور جديد مذاكرات لاريجاني و سولانا روز چهارشنبه پنجم ارديبهشت (25آوريل) در بروكسل آغاز خواهد شد.
در همين راستا خبرگزاري نووستي به نقل از يك ديپلمات ايراني گزارش داد كه ايران حتي در صورت از سرگيري مذاكرات با گروه 1+5 درباره مساله توقف غني سازي اورانيوم گفت وگو نخواهد كرد.
وي در مسكو به خبرنگاران تاكيد كرد: نمي توان غني سازي را متوقف ساخت چرا كه ما آن را حق قانوني ايران مي دانيم و زمان تعليق ديگر گذشته است

 

 

               

فلسفه رسانه مبتنی بر توسعه ارتباطات  است یعنی هر چه ارتباطات بیشتر باشد نگاه هم فیلسوفانه تر است ، فهم پیام به واسطه ی توسعه ی ارتباطات است که عمق پیدا می کند

هر چه مشغله ی ارتباطی آدمی بیشتر باشد عقل ارتباطی نیز فزونی می یابد در این راه مراتب نگاهی متفاوتی وجود دارد که هر مرتبه فهم متفاوتی را به دنبال دارد پرداختن به جزئیات ، کلیات ، سطح ، عمق و پیشینهی موضوع هر یک در جای خود حائز اهمیت است.

  مراتب نگاه :

 نگاه نقطه ای  

سطحی ترین و ابتدایی ترین نوع نگاه به پدیده هاست این نوع نگاه قدرت درک رابطه ی بین پدیده ها را ندارد و هم چنین نمی تواند اجزا را به هم وصل و تحلیل کند  ، فاقد دید وسیع است و تنها به توصیف می پردازد .

 

  نگاه خطی   

 این نوع نگاه از نگاه نقطه ای فراتر می رود، تا حدی رابطه بین اجزا را درک می کند و انعطاف اندکی دارد  ولی باز محدود به حرکتی در خط است و متغیر ها را در خط تحلیل می کند ومتغیر های موازی را نمی بیند .

  نگاه سطحی  

آنچه در سطح بیان می شود درک می کندعناطر و متغیرهای سطحی را می بیند ، نگاه سطحی که آمخته ای  از نگاه خطی و نقطه ای است   تنها به  آنچه هست  توجه می کند و به کذشته وآینده ماجرا توجهی ندارد.

   نگاه حجمی  

 اين نوع نگاه مخصوص طبقه روشنفكر و نخبگان جامعه است كه نگاه ما را به نگاه فلسفه نزديك مي كند و به چرايي و چگونگي شكل گيري چنين خبري مي پردازد .حجم ابعاد متفاوتی دارد و ما عمق را در آن درک می کنیم در نگاه حجمی ما از خبر فراتر می رویم و به نویسنده ، منبع و چرایی استفاده از واژگان توجه می کنیم  .

  نگاه فراحجمی  

 نگاهی فرا زمان است که به بررسی حجم ریشه های پدیده مورد نظر می پردازد  و دنبال چرایی و حادث شدن آن است. معمولا در این نگاه همیشه یک تئوری یا پارادایم وجود دارد و پارادایم ها نگاههای فراحجمی هستند. سوال اصلی فلسفه چرایی هستی و چگونگی آن است. در نگاه فرا حجمی ما یک پله بالاتر از نگاه حجمی ایستاده ایم و غالبا با اتخاذ یک پارادایم به تحلیل پدیده مورد نظر می پردازیم. در این نگاه بدنبال ریشه های مسئله هستیم. تاریخ و روند مسئله و زمان در این بین از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 

تحلیل خبر :

با نگاه خطی از این خبر می توان دریافت که اروپایان خواستار مذاکره با ایران در خصوص غنی سازس صنعتی در ایران شدند . این نوع نگاه همانطور که در بالا ذکر شد نمی تواند رابطه ای بین سایر اجزای خبر برقرار کند و قدرت تحلیل خبر را نیز ندارد بلکه نکته ای که از خبر دریافت می کند نقطه ی بارز در خبر (تیتر ) است. این نوع نگاه قدرت درک چرایی اهمیت مذاکره از سوی غربیان ، اهمیت کار ایران در خاورمیانه و.. را ندارد .

اما نگاه خطی هم چندان فراتر نمی رود این نوع نگاه تا حدودی  می داند که تابه امروز چه اتفاقات و کشمکش هایی برسر موضوع انرزی هسته ای ایران در جهان رخ داده است  . این نوع نگاه به این نکته پی میب رد که با اذعان آزانس مبنی بر موفقیت ایران در غنی سازی صنعتی ، ا روپاییان ناچار به باور قضیه شده اند و متوسل به مذاکره با ایران .

نگاه سطحی : نگاه های سطحی علاوه بر دریافت و درک نگاه های نقطه ای و خطی پی میبرد که محرمانه بودن نامه و نه علنی بودن آن نشان از اهمیت موضوع در جامعه اروپا دارد . هم چنین این نوع نگاه می داند که مذاکره اروپاییان برای محدود کردن ایران است هم چنین می داند که امپریالیسم رسانه ای غرب در صدد تخریب ایران در افکار عمومی جهان است . این نوع نگاه غنی سازی اورانیوم درنطنز را نشانه اقتدار ملی می داند و  شعار " انرژی هسته ای حق مسلم ماست " را سر میدهدکه بیشتر این نوع نگاه در بین عوام جامعه دیده می شود.

نگاه حجمی : این نوع نگاه مختص کسانی است که فعالیت های هسته ای ایران را از ابتداغ دنبال کرده اند و پیش زمینه خوبی راجع به این مسئله دارندو حتی در شرایطی به  پیش بینی موضوع نیز پرداخته اند . در این نوع نگاه فرد دارای نگاه حجمی به منبع انتشار خبر نیز توجه می کند روزنامه کیهان یکی از وفادارترین روزنالمه های وابسته به نظام جمهوری اسلامی است که در زمینه انرزی هسته ای حمایت همه جانبه خودر  نشان داده است اینبار نیز با آوردن واژه های نظیر : اعتراف آزانس ، به شدت و آوردن بحث مخالفان و موافقان انرزی هسته ایران در جهان جهت گیری خود را در خبر نشان می دهد هم چنین روزنامه کیهان با استفاده از بعضی کلمات غرب ستیزی و آمریکا ستیزی خود را نشان داده است    چنين مخاطبي به عمق رويداد و برقراری ارتباط با ساير متغيرهای موجود و توجه به پیشینه ی آن رویداد يك سؤال اساسي از اين خبر طرح مي كند و با چگونگي هاي موجود به چراي مسئله مي پردازد.

با نگاه فراحجمی که کاملتریتن نوع نگاه   است و همه نگاه های دیگر را نیز پوشش میدهد می توان گفت که اساسی ترین مسئله در اینجا داشتن رو ابط خصمانه ایران و غرب پس از پیروزی انقلاب تا به حال است و اینکه همواره آمریکا در صدد به سلطه در آوردن ایران بوده و ایران نیز دائما راه گریز را پیش گرفته است آمریکا همواره این هدف را د رقالب های خوش نامی تحت عنوان مذاکره و حمایت از ملت ایران دنبال کرده است وهر جا که آمریکا خود را ناتوان دیده سعی در تخریب وجهه ی ایران در افکار عمومی جهان کرده است . با پیدا شدن موضوع انرزی هسته ای ایران آمریکا بار دیگر مخالفت خود را نشان داد و در این را از هیچ کوششی فرو گذار نکرد ایران نیز اینبار کوتاه نیامده و پیه همه چیز رابر تن خود مالید تا به چرخه ی سوخت هسته ای دست پیدا کند . حال باید دید پس از انتشار این خبر پرونده ی هسته ای ایران وارد چه مرحله ای می شود به نظر می رسد که تحریم ها و فشار های اقتصادی و سیاسی بر ایران بیشتر از قبل شود.

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در جمعه 1386/02/14 ساعت 0:32 قبل از ظهر |

نام فيلم : بابل                              

كارگردان  : ألخاندرو گونزالس ایناریتو

 

نويسنده : گیرمو آریاگا     

ژانر درام ، هیجانی

بازیگران : براد پیت ، کیت بلانشت ، محمد اخزم ، سعید تارشانی، بوبکر آیت الکید،  آدریانا بارازا، رینکو کیکوچی

مدت زمان فيلم : 143 دقيقه

 موسیقی: گوستاوو سانتااولاو.
مدیر فیلمبرداری: رودریگو پریتو.
تدوین: داگلاس کرایس، استیون میریونه.
محصول ٢٠٠٦ آمریکا، مکزیک.
نامزد نخل طلا و برنده جایزه بهترین کارگردانی، جایزه تکنیک برای تدوین و کلیسای جهانی از جشنواره فیلم کن. و برنده اسكار بهترين موسيقي سال
 

درباره کارگردان :

                                           

  

آلخاندرو گونزالس ایناریتو در آگوست سال ۱۹۶۳ در شهر مكزیوسیتی مكزیك چشم به جهان گشود.

ایناریتو با فیلم عشق سگی (۱۹۹۹) به عنوان یك سینماگر خلاق كه راز و رمز تصویر را به خوبی می‌شناسد و در جست‌وجوی زبان سینمایی خاص خود است، شناخته شد و هنگامی كه فیلم ۲۱گرم (۲۰۰۳) روی پرده آمد، حیرت منتقدان را برانگیخت. بسیاری این فیلم را یك اتفاق در تاریخ سینما دانسته‌اند، فیلمی چندگانه و مبتنی برروایت‌های سیال و ریزوماتیك.فيلم بابل نيز آخرين تريلوژي ازاین سه گانه است.

 

 

خلاصه داستان :

 ریچارد و همسرش (براد پیت و کیت بلانشت )زوج جوان آمریکایی برای از بین رفتن سردی و فاصله رابطه ی خود به یکی از کشورهای جهان سوم بنام مراکش سفر کرده انددو فرزنداین زوج در آمریکا نزد پرستاری مکزیکی بنام آملیا    نگهداری می شوند.در مراکش تفنگی شکاری به دست خانوادهی عبدالله میرسد تا برای محافظت از گله در برابر حیوانات وحشی از آن استفاده شود دو پسر نوجوان عبدالله بنام های یوسف و احمدکه کارشان چوپانیاست برای امتحان برد اسلحه اتوبوس حاوی جهانگردان رانشانه می گیرند و بر حسب اتفاق گلوله به استخوان ترقوه همسر ریچارد برخورد می کندو داستان را به سمت و سویی دیگر می برد در زاپن صاحب اصلی اسلحه که آن را به یادگار به دوست مراکشی خودداده بود دختر نوجوان کرو لالی به نام چیه کو     دارد که دچار بحران ها و آسیب های دوران نوجوانی است و ویژگی  خاص جسمانی اش و برخورد جامعه با وی  نیز این شرایط را بحرانی تر کردو و رنج و عذاب چیه کو را شدید تر . در سوی دیگر داستان پرستار مکزیکی برا ی جشن ازدواج پسر خود ناچار است که به مکزیک رود و از طرفی هم پدر بچه ها به او اطلاع می دهد که برای همسرش حادثه ای پیش آمده و آنها نمی توانند به آمریکا بیایند پرستار تصمیم می گیرد بچه ها را با خود به مکزیک ببرد اما در مسیر بازگشت درگیری با پلیس مرزی  منجر به حادثه اي مي شود كه در نهايت به اخراج پرستار مكزيكي از كشور آمريكا منتهي مي شود.

                 

 

تحلیل فیلم :

 

در داستان بابل که در انجیل نقل شده و در فصل یازدهم "سفر پیدایش" چند خط شعر آورده شده که در آن عواقب وحشتناک بلند پروازی های کنترل نشده و عنان گسیخته،  نشان داده می شود. نژاد بشر که می خواست برجی بسازد که به آسمان برسد مورد تنبیه قرار گرفت که در نتیجه این تنبیه نژاد بشر گیج و پریشان و متفرق بر پهنه زمین پراکنده شد و دیگر نتوانست با همنوع خود ارتباط کلامی برقرار کند. و این را ما امروزه کمابیش می بینیم.( ای. او. اسکات-2006)

در فیلم بابل، به ظاهر همین زبان است که آدمها را از هم جدا کرده، اما هر چقدر داستان فیلم پیش می‌رود، مشخص می‌شود که این آدمهای با گویش‌های مختلف نیستند که مشکل ارتباطی دارند و اصلن زبان در دنیای امروز کارکردی متفاوت دارد (چراکه نوع بشر به این سطح از بلوغ رسیده تا احساس و منظور خود را با ابزاری فراتر از زبان ابراز نماید) بلکه جدا افتادگی مشکل آدمهای هم زبان است.

در مراکش پدر رابطه سردی با خانواده خود دارد. همینطور هیچ رابطه‌ای بین مادر و فرزندان مشاهده نمی‌شود. در ژاپن دختر و پدر رابطه‌ای از دست رفته دارند. زن و شوهر آمریکایی در اولین برخوردها ارتباطی سرد و عصبی برقرار می‌کنند. فرزندان زن و مرد آمریکایی از آنها دور هستند.

 

                                   

و تمام این تصاویر در فیلم تکرار می‌شود. انسان جدا می‌افتد و سعی می‌کند رابطه از دست رفته را بازبیابد که این تلاش گاه موفق است( بازیابی رابطه پدر و دختر ژاپنی و زن و مرد آمریکایی) و گاه ناکام می‌ماند (کشته شدن پسر بزرگتر مرد مراکشی و گریستن پدر بر جنازه او).

در فيلم شاهد اين نكته هستيم كه انسانهايي با زبان متفاوت چه بسا بهتر از انسانهایی با زبان یکسان یکدیگر را درک کنند همانطور که سایر جهانگردان اوضاع بحرانی ریچارد و سوزان را درک نکردند ولی راهنمای بومی یا پیرزن مراکشی از هیچ کمکی به این به اصطلاح بیگانگان دریغ نکردند .

در بابل برخلاف خطوط 3 گانه 21 گرم ما با چهار داستان موازی در مکان  روبرو هستیم که پیچیدگی هایی کمتر تسبت به سه گانه 21 گرم دارد . فیلم بابل به مشکلات زندگی بشر می پردازد بشری که علیرغم داشتن زبان متفاوت از هم در مواقع حساس قادر به درک همدیگر هستند .شايد بتوان گفت فیلم بابل به گونه ای جهان را با ابعاد و مقیاس های بسیار کوچکتر و ریز تر به تصویر می کشد و شخصیت های داستان همه نمایندگان جامعه های بشری هستند .

مساله عدم درک متقابل انسانها در سکانس های مربوط به چیه کو نمود بیشتری یافته است چیه کو که بدلیل ناتوانی جسمانی اش در ارتباط برقرار کردن از طریق زبان در اجتماع نادیده انگاشته می شود دست به کارهایی می زند که از نظر اجتماعی پذیرفته شده نیست .

 

                                         

  بابل از حیث تصویری اثری تحسین بر انگیز است و دنیای مجازی آن گاه چنان واقعی جلوه می‌کند که تحملش چندان راحت نیست. تصاویر اپیزودهای مختلف بابل چه از حیث ضرباهنگ و چه از حیث بافت کاملا متناسب با حال و هوای همان اپیزود پرداخته شده‌اند. به عنوان نمونه، ریتم نسبتا کند تصاویر اپیزود مراکش و یا لانگ‌شات‌های خلوت و آرام و فضای تک‌رنگ این اپیزود، در تضاد کامل با شلوغی و ضرباهنگ سریع و حیات عروسکی اپیزود ژاپن است و لابلای این شلوغی و تم زندگی ماشینی و فواصل ظاهرا اندک انسانها در زندگی مدرن، ایده ناشنوایی یک ژاپنی ایده‌ای بکر و جذاب به نظر می‌آید. اینها را مقایسه کنید با اپیزود مکزیک که آنچه در آن بیش از هر چیز حس می‌شود، تحرک و رنگ و حس زندگی است. 

                 

سياست و امپريالسم رسانه اي نيز از ديگر موضوعاتي است كه در فيلم به ان ها پرداخته مي شود تك تك انسان هاي درون فیلم با وجودی که شخصیت های سیاسی نیستند ولی به گونه ای با سیاست پیوند می خورند اشتباه کودکانه ی دو نوجوان مکزیکی باعث خدشه دار شدن روابط سیاسی آمریکا و مراکش شده و سبب میشود  این حادثه ی کاملا اتفاقی به عنوان  یک حادثه ی ترورسیتی در محافل رسانه ای غرب تعبیر شود   و يا تصوير سازي نادرست  رسانه ها از شرق و جهان سوم كه سبب جبهه گیری سوزان از مسلمان ها و جهان سومی ها شده است .

 قلمروهای نگاه :

با نگاه نقطه ای  به فیلم بابل می توان دید داستان تنها چند داستانک کوچک را نمایش می دهد     این نوع نگاه نگاهی است که قدرت تحلیل و تفسیر را ندارد اما با نگاه خطی می توان فهمید که این داستان های موازی هم و به هم مرتبط هستند و عمل های هر کدام ازشخصیتها به عکس العمل هایی در داستان های دیگر منجر می شود . با نگاه سطحی می توان دریافت که همهی انسان های موجود در فیلم از نوعی خلا که روابط انسانی را فرا گرفته است و منجر به تنهایی و در خود فرورفتگی بشر می شود رنج می برند و چه میزان عملکرد انسانها متاثر از هم است. ولی با نگاه حجمی می توان دریافت كارگردان در تمام مدت فيلم در صدد بیان این نکته است که امروزه آنچه بیشتر از مرزهای جغرافیاییو فرهنگی  انسانها را از هم دور نگه می دارد سوئ تفاهمات و قضاوت های غیر منصفانه و عدم درک متقابل انسان ها از یکدیگر است.  سوزان همسر ریچارد در آغاز با ذهنیتی که رسانه های غرب از جهان سوم برایش ساخته اند به اصرار شوهر به مراکش آمده و هر لحظه منتظر بازگشت است حتی از خوردن یخ امتناع می کند و معتقد است که این آب ناقل بیماری است . اما در ادامه فیلم شاهد هستیم که همین افراد جهان سومی به کمک او می آیند و در صدد هستند تا اورا از مرگ نجات دهند در سکانسی که پیرزن مراکشی برای کاهش درداو به وی تریاک می دهد او بدون هیچ نگرانی و حرفی قبول می کند . این تلاقی فرهنگ ها و تعامل فرهنگ هاست کع به گونه ای ظریف به تصویر در می آید.

بحث دیگری که در نگاه حجمی می گنجد چرالیی و چگونگی استفاده از موسیقی است

موسيقي در فيلم بابل :

جایگاه موسیقی در این فیلم بسیار ویژه است در هر سرزمین ما با موسیقی خاص آن سرزمین روبرو هستیم در مراکش با موسیقی مراکشی در مکزیک با موسیقی و رقصض مکزیکی و در ژاپن به دلیل کر و لال بودن چیه کو قهرمان داستان ژاپنی ما با سکوت همراه هستیم سکوتس که به مراتب بهتر از هر موسیقی می تواند در این شرایط جایگزین شود به عبارتی این سکوت خود موسیقی سکانس های توکیوی پر زرق و برق و پر از لامپ های رنگی و برج های سر به فلک کشیده است.

با نگاه فرا حجمی می توان به چرایی سردی در رابطه انسانها رد فیلم اشاره کرد به چرایی وقوع حوادثی مانند شلیک گلوله به سمت اتوبوس ، گرفتار شدن زن و مرد آمریکایی در مراکش درک نشدن احساس پرستار مکزیکی به بچه ها از سوی پلیس مرزی ، چرایی  کنش های غیر اخلاقی و غیر اجتماعی چیه کو دختر ژاپنی در مقابل جنس مخالف پرداخت.  

در فیلم بابل به نظر می رسد کشمکش ملموس و پویایی بین طرح کلی فیلمنامه آقای آریاگا و جسمانیت فیلمسازی آقای گونزالس ایناریتو وجود داشته باشد. بعضی از هیجان انگیز ترین و قوی ترین سکانس ها – برای مثال، دعوا در کلوبی در توکیو، و ازدواج پسر آملیا – محدودیت های روایت را پشت سر می گذارند و دست کم برا یک بار هم که شده، حتمیت تلخی را که بر کل فیلم سایه افکنده، به چالش می کشد

کثرت جسمانیت موجود در فیلم در آن واحد هم تقدیر گرایی داستان را واژگون می کند و تمام اعتبار فیلم را هم تأمین می کند. این فیلم بر روی کاغذ معنای چندانی ندارد ولی بر روی پرده سینما است که تأثیر تقریباً فیزیکی دارد. بابل در پایان، مانند همان برج بابل در سفر پیدایش، به یک ویرانه بزرگ و یابودی برای بلندپروازی سازندگانش تبدیل می شود. ولی در عین حال وجود دارد؛ واقعیتی شگفت انگیز و و با ابهت که در پهنای یک منظره قرار گرفته است. این بنای عظیم نشانه بیخردی و حماقت سازندگانش است ولی در عین حال مایه شگفتی است.   .(ای . او اسکات 2006 )     

 

منابع :

1- اي او اسكات ، نقدی بر فیلم بابل ، نیویورک تایمز 27 اکتبر 2006

2- سایتwww.imdb.com

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در شنبه 1386/02/08 ساعت 2:25 بعد از ظهر |

تحلیل روایت :

 

در مطالعات تصویری روایت و ژانر محور و کانون اولیه تحلیل متنی است. روایت به معنای همه آن چیز هایی است که واقعیت را بیان می کند و به مجرد اینکه روایت ها وارد ذهن می شوند تصویری از آن شکل می گیرد. هدف تحقیق در مطالعه "روایت" فهم  معنا ، افسانه ، ایدئولوژی هایی است که در محتوای تصویر قرار می گیرد.      

دو روش تحقیق قالب در مطالعات روایتی یکی رویکرد هم نشینی و دیگری رویکرد پارادایمی است

رویکرد هم نشینی که توسط ولادیمر پراپ پایه گذاری شد و یک نگاه فرمالیستی حاکم است که به مراحال پیوسته  توسعه یک قطعه روایتی توجه می کند و هم نشینی عناصر را در کنار یکدیگر ارزیابی می کند .

روش پارادایمی نیز از درون ساختار گرایی لویستراس ظهور پیدا کرده است و با ملاحظه بستر مخالف که درون روایت و یا ژانر بیرون می آید به تحلیل روایت می پردازد . در واقع نگاه در این جا فهم واقعیت از طریق تصویر متضاد و یا بستر مخالف است.

در این پست قصد دارم تا با توجه به رویکرد هم نشینی به مطالعه فیلم ( برخورد ) crash  بپردازم .

 

                                                                                   

              

نام فیلم :  crash- برخورد

ژانر : اجتماعی

محصول : 2005 آمریکا

کارگردان : پائول هگيس   

برنده اسکار 2005

بازیگران :  بازیگران: دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)، مت دیلون(گروهبان رایان)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد).

                                        

 

 

داستان فیلم کرش از پایان به آغاز شروع می شود به این ترتیب که ما   در ابتدای فیلم شاهد پایان داستان هستیم و ادامه فیلم با برگشت  به روز گذشته شروع می شود. کرش یک داستان خطی ساده نیست بلکه سرگذشت انسان های متفاوتی است که اگر چه ظاهرا هیچ ربطی به هم ندارند اما داستان آنها را به گونه ای به هم پیوند می زند و سرنوشت آنها توسط يكديگر رقم ميخو رد . انتخاب

شهر لس آنجلس به عنوان مکان رخداد حوادث فیلم بسیار مناسب است چون لس آنجلس به شهر چند فرهنگی معروف است . در فیلم شخصیت های گوناگون از نظر قومی ، ملی ، زبانی و نژادی وجود دارند و فیلم روایت کننده بحران نژاد پرستی است که در دوره های مختلف تاریخی وجود داشته و هنوز هم گریبانگیر جامعه انسانی شده است. شخصیت های داستان که شامل یک خانواده مهاجر ایرانی ، زن و شوهر مرفه آمریکایی ، کاراگاه  سیاه پوست و همکار مکزیکی اش ، پلیس نژادپرست و پدر بیمارش، پلیس ترسو ولی مهربان مخالف نژاد پرستی ، کارگردان سیاه پوست و همسرش ،پدر و دختر سیاهپوست و زن و مرد چینی به گونه ای در کنار یکدیگر قرار گرفته ان و اجزای اصلی فیلمنامه و روایت داس تان را ایجاد کرده اند تا فیلم بسیار سرگرم کننده از کار در آید . داستان بر اساس طرحواره های ذهنی  انسانهایی پیش می رود که علیرغم اینکه در باطن انسان هایی پاک و دلرحم نمایش داد ه می شوند رفتار های خشنی از خود بروز می دهند و  در روابط اجتماعی خود  به دلیل  همین طرحوا ره های ذهنی و پیش داوری های غلط دچار مشکل می شوند این پیش فرض ها و اسکیماها اساس روابط بین فرهنگی است .

 

 

           

 

 

 

فیلم روایت کننده نکته دیگری نیز هست و آن این است که اگر چه ممکن است این افراد خود نخواهند درگیر روابط نژادی و تبعیض آمیز شوند اما جامعه آنها را ناچار به انجام چنین رفتاری می کند مانند پلیس جوانی که با حسن نیت مرد ساهپوست را سوار ماشین خود می کند ولی در نهایت بر اسا س پیش داوری غلط خود موجب مرگ جوان سیاهپوست می شود شخصیت های داستان همگی از نژادپرستی رنج می برند و در این میان فرقی بین سیاهپوست و سفید پوست نمی باشد   زن سفید پوست دچار فشارهای عصبی می شود و پلیس نژاد پرست سفید پوست نیز با نرس سیا هپوست بر سر بیمه درمانی پدر خود مشکل پیدا می کند.

کارگردان  به خوبی توانسته بی اعتمادی و نا آرامی را در مردم امریکا نشان دهد و نیز ترسی را که در لایه های مختلف اجتماع به چشم می خورد. نوعی هراس که به نظر می رسد پس از انفجار برجهای دو قلو تاثیر بیشتری در روابط افراد مختلف داشته است.

 در فضای پایانی فیلم به نظر می رسد برای مدت کوتاهی آرامشی نسبی حاکم می شود ولی باز یک تصادف و باز درگیری ها و تقابل قومیتهای مختلف ...

 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در جمعه 1386/01/24 ساعت 2:48 بعد از ظهر |

نظریه شناخت

            نمود و شناخت بشری بدون شک بزرگترین معجزه در جهان ماست.

                                                                                                            پوپر

 

نظریه شناخت  علم فهم ”دانش“ است و بطور کلي مربوط مي شود به اينکه ”چطور مي دانيم“ و ”چه مي دانيم؟

 شناخت در مجموع از 4 منبع امکان پذیر است :    گواهي و شهادت  ، حس ، تفکر وشهود .در فرآیند شناخت سه سئوال مطرح است منابع دانش و شناخت چیست ، طبیعت دانش چیست و شناخت ما معتبر است یا خیر ؟

نظريه شناخت اهميت کليدي برا ي فهم فلسفه همه انواع دانش دارد.

در واقع نظريه شناخت به چگونگي شکل گيري انواع شناخت توجه مي کند. در همین راستا در زیر به بررسی   فیلم پابرهنه در بهشت محصول 1384 ايران با توجه به نظريه شناخت می پردازم.

 

                                                                                                

پابرهنه   در بهشت  

محصول 1384 ايران

نويسنده و كارگردان :  بهرام توكلي        

تهيه كننده : حبیب الله کاسه ساز

بازیگران : امين تارخ- هومن سيدي-  افشين هاشمي

صدابردار : حسن زاهدی و داریوش صالح پور

برنده سیمرغ بلورین برای بهترین صدابرداری در جشنواره 25 فیلم فجر

برنده سيمرغ بلورين دربخش فيلم اول ,  

                                                                                                                                        

 

خلاصه داستان :

 يحيي، روحاني جوان، كه محلي نامتعارف را براي ادامه خدمتش انتخاب مي كند  قرنطينه بيماران لاعلاجي كه علاوه بر درگيري هاي جسمي، دغدغه هاي شديد و بي پاسخ ذهني دارند. يحيي در كنار آنها زندگي مي كند و خود به عنوان روحاني چيزهاي بسياري ياد مي گيرند، و به گونه اي كه احساس مي كند زندگي او به عنوان يك روحاني واقعي از روز حضورش در آن قرنطينه شروع شده است.

 

فيلم با نقل خوابی از سوی یحیی روحانی جوانی  که يك سال و پنج روز از عمرش را در آسايشگاه    كه قرنطينه بيماران ا یدزی لاعلاجي  است كه علاوه بر درگيري هاي جسمي، دغدغه هاي شديد و بي پاسخ ذهني نيز دارند گذرانده است شروع می شود . خواب در واقع همان داستان سرگذشت یحیی از روزی است که به این قرنطینه آمده است و ما در طی فیلم با آن آشنا می شویم . یحیی که در فیلم تنها یکبار آن هم در عکس با لباس روحانیت دیده میشود تصویر رو حانی را به نمایش می گذارد که کمتر برای تماشاگر شناخته شده است تماشاگری که روحانیت را تنها در لباس   دیده است . ، يحيی، که سيمايی قديس گونه دارد   تصويری متناقض و تا حدودی اغراق آميز با روحانيت شناخته شده برای مخاطب دارد دارد که به نظر می رسد بيشتر برگرفته از شخصيتهای مسيحی است تا شخصيت هاي مسلمان انتخاب چنين جايي براي خدمت که یارآور تارک دنیا شدن مسیحیان در قرنطینه جزامیان   و  نيز شيوه خاص دعا خواندنش که به او ظاهری کشيش وار می دهد، اين تصور را تقويت می کند.

 

 

               

نظريه شناخت :

ورود يحيي در يك شب تاريك و سرد همراه با بارش شديد باران به آسایشگاه برای بیماران به مانند نزول منجی می ماند ، كه  نويدبخش رهايي انسانها از قيد بي‌ايماني به خداوند  است انتخاب اسم یحیی به معنای تعمید دهنده برای این روحانی جوان که به منظورتسکین آلام و رنج های بیماران به آنان خدمت می کند ( ازآوردن تنها فرزند شعیبی بیمار عصبی و مریض قرنطینه که به عنوان فرزند خوانده نزد خانواده ای پذیرفته شده تا نوشتن نامه از طرف نزدیکان بیماران برای بیماران و قانع کردن همسر سابق شاهو برای دیدار شاهو) چندان بی دلیل نبوده است .

دلیل اینکه یحیی چنین جایی را برای خدمت انتخاب کرده برای خود وی نیز معلوم نیست اما باید گفت یحیی به دنبال شناخت واقعیت به این مکان آمده است و منبع این شناخت نیز حس است وی با تجربه مستقیم  و زندگی در کنار این بیماران به شناخت دست پیدا می کند سرپرست قرنطینه نیز فرد دیگری است که به دنبال شناخت است وی که خود نیز به بیماری آلوده شده است به دنبال شناخت بیماری بر روی بیماران آزمایشات خود را انجام می دهد . یحیی تمایلات و خواسته های شخصی خود را در برابر بیماران به کنار مینهد تا به شناخت نائل شود ولی دکتر برای رسیدن به اهداف خود که همان نجات از بیماری است بیماران را تبدیل به موش آزمایشگاهی کرده است تا بتواند به شناخت بیماری برسد.

درآسایشگاه بخش ویژه ا ی وجود دارد که بیمارانی با حال وخیم را به آنجا می فرستند و بیماران به آنجا لقب بهشت را داده اند و همه می دانند که سرانجام روزی به بهشت می روند یحیی نیز پس از مدتی تصمیم می گیرد به بهشت برود فیلمساز در صدد بیان این نکته است که شناخت کامل یحیی از خود و خدایش در بهشت است که اتفاق می افتد و در پایان فیلم با باز شدن درب بخش موسوم به بهشت تصویر سفید و نورانی دیده می شود که می تواند نشان دهنده اوج شناخت یحیی از خود و خدایش باشد.   شناخت مخاطب از فیلم و نکاتی که فیلمساز قصد بیان آن را دارد با صدابرداری منحصر به فرد فیلم کامل تر می شود نجواهای آسمانی یحیی با خدا ، سکانس ابتدایی فیلم و حتی دیالوگ های بیماران به خوبی بر درک و حس مخاطب  از فضا تاثیر گذارده است . ویژگی ظاهری یحیی و ومعصومیت نگاه وی نیزدر باور پذیری مخاطب تاثیر گذاشته است. مخاطب با دیدن فیلم به شناخت کاملتری از انسانیت دست می یابد شخصیت یحیی در سکوت و با نگاه با بیماران صحبت میکند و این همنشینی وی بهتر از همدلی با آنان است . آوردن این نکته در فیلم که یحیی پزشکی را رها کرده  و به سراغ طلبگی رفته است بیانگر  برتری نجات روح بر نجات جسم از دید وی است.

 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در پنجشنبه 1385/12/24 ساعت 2:28 بعد از ظهر |

فلسفه رسانه ها

فلسفه رسانه‌ها، نگاهي بيروني به سير تحول رسانه‌هاي ارتباط جمعي، نحوه مفهوم‌سازي، قوانين حاكم بر رسانه‌هاي ارتباط جمعي، زبان‌شناسي و روش‌شناسي رسانه‌ها دارد و نحوه شكل‌گيري معنا در رسانه‌هاي ارتباط جمعي و نظريه‌هاي متفاوت علمي - فلسفي به رسانه‌ها را در محور بحث‌هاي خود قرار مي‌دهد. فلسفه رسانه‌ها دانشي است كه «شناخت و علم رسانه‌اي» را مورد بحث و تحليل قرار مي‌دهد. شناخت علم رسانه‌اي بر اساس مباني فلسفي، نگاهي مقايسه‌اي به رسانه‌هاي ارتباط جمعي و روش‌هاي متمايزكننده ساخت رسانه‌اي راديو، تلويزيون، سينما و مطبوعات در نظام معنا‌سازي و ساخت پيام براي مخاطب از محورهاي فلسفه رسانه هستند. مفهوم فلسفه رسانه را بيشتر مي‌توان در ميان فيلسوفان متاخر مانند دريدا، رورتي، گاردنر، هاوارد و پركينز سراغ گرفت. اينان اغلب به موضوعاتي نظير مفاهيم كلي فلسفه علم، فلسفه تكنولوژي و فلسفه تكنولوژي، معناشناسي، نشانه‌شناسي، ديدگاه نظريه‌گراها و عملگراها، معرفت‌شناسي، فلسفه زبان، فلسفه ذهن و فلسفه تحليلي مي‌پردازند.

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در جمعه 1385/12/04 ساعت 11:48 قبل از ظهر |

اینترنت در مقابل تلویزیون

 

اينترنت بزرگترین رقیب تلویزیون

                                                                                               

                                                                         

   

 

  

سرویس خبری ایتنا - کارشناسان می‌کوشند که حین توسعه و گسترش اینترنت، ابزارهایی را به کار برند تا از محبوبیت تلویزیون نزد مردم کاسته نشود.

 آنان بر این باورند که   كه‌ در حالی که روزبه‌روز میزان تمایل مردم برای تماشای برنامه‌های ویدئویی روی اینترنت بیشتر می‌شود و خدمات صوتی گسترده‌تری در محیط مجازی برای آنها راه‌اندازی می‌شود، ممکن است تا مدتی دیگر تاریخ مصرف گیرنده‌های تلویزیون به پایان برسد.

کاربران این روزها به دنبال تنوع هستند و این طور که بررسی‌های جدید نشان می‌دهد،‌ اینترنت توانسته تنوع مورد نظر آنها را داشته باشد و افراد را از تمامی قشرهای مختلف به سمت خود بکشاند.

در مقابل این طیف وسیع که روزانه به سمت اینترنت روی می‌آورند، طبق آمارها هر روزه از تعداد مخاطبان تلویزیون کم می‌شود و تنها برخی تماشاچیان وفادار همچنان اطلاعات مورد نیاز خود را از گیرنده‌های تلویزیون دریافت می‌کنند.

اجرای طرح Web 2.0 که به موجب آن تصاویر و فایل‌های صوتی رایگان در اختیار کاربران گذاشته می‌شود موجب شده تا افراد برای تماشای برنامه‌های تلویزیونی تمایل چندانی از خود نشان ندهند و اینترنت را به عنوان یکی از بهترین وسایل برای اطلاع‌رسانی بدانند.

 

                                               

 تحلیل خبر :

  

 فلسفه پیدایش اینترنت 

 

تاریخچه اینترنت به دهه 1960می رسد پس از جنگ جهانی دوم و احساس نیاز وزارت دفاع آمریکا برای داشتن شبکه ای سریع و هماهنگ و قابل اطمینان که از هر نقطه آمریکا بتواند ارتباطات لازمه را فراهم نماید، این پروژه که آرپانت  نامیده شد طرح مشترکی بود بین چندین دانشگاه بزرگ آمریکا، آژانس پروژه های تحقیقاتی پیشرفته( Advanced Research Project Agency  ) و وزارت دفاع امریکا ، و توانست شبکه بسیار بزرگی را جهت اتصال کامپیوتر های این مراکز بوجود آورد.

منشاء اينترنت را می توان در سالهای جنگ سرد يافت، زمانی که احتمال شروع يک جنگ  هسته ای بين ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروی کاملا وجود داشت. در آن سالها وزارت دفاع آمريکا بدنبال يک سيستم مخابراتی  بود که بتواند حتی در مقابل ضربات يک جنگ اتمی دوام آورد و از هم نپاشد.

اين پروژه که Arpanet نام گرفت، در سال 1968 شروع شد. اين شبکه در اولين قدم (محکم) خود چهار کامپيوتر را در نقاط مختلف آمريکا به هم متصل کرد. خوب، اين اقدام در آن سال ها بسيار فوق العاده بود .

بزودی معلوم شد که چنين شبکه ای بطور بالقوه دارای توانائيهای بسيار بيشتری از آنچه مسئولان وزارت دفاع در تصور داشتند، است. تبادل اطلاعات علمی و مهندسي از اين نمونه بود.

همچنين معلوم شد که يک شبکه واحد هرگز نمی تواند به هدفی که برای آن در نظر گرفته شده بود (توانايی مقاومت در مقابل ضربه هسته ای) دست يابد. به جای آن تصميم گرفته شد تا شبکه های موجود به هم متصل شوند و به عبارت ديگر شبکه ای از شبکه ها ساخت شود. نام اينترنت هم از همين جا نشات گرفت. اينترنت اوليه فقط دانشگاهها و مراکز تحقيقاتی را به هم متصل می کرد و چون تحت کنترل دولت قرار داشت افراد و شرکتهای خصوصی راهی به آن نداشتند.

اين وضع تا سال 1991 ادامه داشت، اما از اين تاريخ اوضاع بسرعت دگرگون شد. در اين سال بنياد ملی علوم (NSF)، که بزرگترين تامين کننده مالی  اينترنت بود، سرمايه خود را از آن خارج کرد و اينترنت را بر روی شرکتهای تجاری گشود. و بزودی سيل خروشانی ، که امروز آنرا می شناسيم تبديل شد، و شروع اين رشد انفجاری با شبکه تارعنکبوتی جهانی (وب) همراه بود.(بانك مقالات فن آوري اطلاعات يزد فاوا)

طبق نظر كارشناسان ماهانه 10 درصد به تعداد كاربران اینترنت افزوده می‌شود ولی تعداد دقیق كاربران كه روزانه از آن استفاده می كنند مشخص نیست. هرچند كه پاره ای از كارشناسان تعداد آنها را تا 900 میلیون نفر حدس می‌زنند. تعداد رسمی كاربران اینترنتی را در سال 2000 كارشناسان 500 میلیون نفر اعلام كرده بودند. (اكبريان 1384)

علل این رو به رشد بودن استفاده از اینترنت را می توان در ویژگی های این رسانه جستجو کرد اینترنت یک ابر رسانه است که با پیوند متن ، صدا و تصویر تحولی شگرف در دنیای رسانه ایجاد کرده است اینترنت به نوعی همه رسانه ها در یک ابر رسانه پدید آورده از طریق اینترنت می توان به تلویزیون ، رادیو ، سینما ، مطبوعات و.. دست یافت مسلم ااست که با وجود چنین فضایی آمار استفاده از دیگر رسانه ها تحلیل رود .

طبیعی است که هر تکنولوژی جدیدی که به بازار می آید سایر تکنولوژی ها را به کنا رمیزدند و حضور سایر تکنولوژی ها کمرنگ میشود . همانطور که با به وجود آمدت تلویزیون رادیو به کنار رفت .  

یکی از  ویژگی های اینترنت بیمکانی و بی زمانی است  فرد هر زمان که بخواهد و اراده کند می تواندبه مقصود خود برسد ولی این با تلویزیون به راحتی امکان پذیر نیست با تلویزیون برنامه زمانی پخش در کنترل مخاطبین نیست و این خود یکی از محدودیت های تلویزیون در مقابل اینترنت است.

کاربر اینترنت فرصت انتخاب بسیار بالاتری نسبت به مخاطب تلویزیون و دیگر رسانه ها دارد .  وی در یک فضای جهانی و بدون حدو مرز با انواع انتخاب ها روبرو است در این رسانه  فرد بسیار درگیر تراست تا دیگر رسانه ها در این فضا فرد می تواند خود یک تولید کننده باشد

 

 

                                     

                                   

 

 

در ایران نیز ما با روند روبه رشد استفاده از اینترنت روبرو هستیم و از طرفی هم با روند رو به کاهش استفاده از تلویزیون در طبقات جامعه روبرو شده ایم تلویزیون در ایران در آبان 1345 ،8 سال بعد از تاسیس تلوزیون خصوصی در ایران آغاز به کار کرد در آن زمان تلویزیون 4 کانال داشت . در دوران انقلاب و سالهای جنگ تلویزیون با رکود مواجه شد در این زمان تلویزیون تنها دو شبکه ملی داشت .

 

 

                         

 

 

 

از آن پس شبکه های ملی تلویزیون رو به رشد گذاشتندکه تاکنون به شمار 6 شبکه ملی رسیده است اما نکته قابل توجه این است که امکان انتخاب برای مخاطب بسیار پایین است با وجود اینکه چند سالی است که دست اندرکاران تهیه و تولید برنامه های تلویزیونی در پی جذب مخاطبان بیشتر به تهیه و تولید برنامه های بسیاری دست زدند. زیاد شدن پخش  زنده برنامه های تلویزیون ، مسابقات تلفنی ، اینترنتی ، اس ام اسی و.. از این دست هستند  اما باز هم شاهد استفاده بسیار کم تلویزیون در بسیاری از طبقات جامعه هستیم  . مخاطبان    ایرانی  به دنبال تنوع و تازگی هستند و این تنوع و تازگی را در اینترنت بسیار بیشتر از تلویزیون است برنامه های تلویزیون با مضامینی تکراری ولی در قالب های متفاوت نمی تواند جوابگوی تنوع  طلبی آنان باشد .شعار گونه شدن بسیاری از برنامه های تلویزیون ایران یکی دیگر از دلایلی است که مخاطب از برنامه های تلویزیونی زده می شود . اینکه در یک زمان مناسبتی همه برنامه های تلویزیون حول محور آن مناسبت می چرخند و امکان انتخاب دیگری به مخاطب داده نمی شود و یا اغراق آمیز بودن و به دور از واقعیت بودن برخی مضامین برنامه های تلویزیون همه باعث می شود مخاطب از تماشای تلویزیون منصرف شود.  و به اینترنت روی آورد . به نظر نمی رسد در ایران با این سرعت پایین اینترنت و وجود فیلترینگ ها تلویزیون به این زودی ها جای خود را به اینترنت دهد اما این اتفاقی است که ممکن است روزی پیش بیاید و باید از آن جلوگیری کرد.

 

 

 

منابع :

 

1- اكبريان ، سعید / نگاهی به تاریخچه اینترنت / روزنامه آسیا 24/3/ 1384

 

2- سايت خبري ايتنا 17/ 11 /85

www.yazdfava.com   

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سمیراشاهقلی در جمعه 1385/12/04 ساعت 11:43 قبل از ظهر |