![]() سمیراشاهقلی دانشجوی ترم آخر مطالعات رسانه (ارتباطات)دانشگاه تهران هستم این وبلاگ به درس " فلسفه رسانه ها " دکترعاملی تعلق دارد .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
فلسفه رسانه
این وبلاگ خانه ایست که در ان اندیشه هایم راجع به فلسفه رسانه را پرورش می دهم سینمای معناگرا , سینمای دینی
آخرین مقاله کلاس فلسفه رسانه ها مربوط میشود به سینمای معناگرا و رابطه آن با سینمای دینی مقدمه : سینمای معناگرا همان سینمای فرانگر است که به موازات مطرح شدن در ایران ، در سایر نقاط جهان نیز با عناوینی متفاوت ،مطرح شد و در سالیان اخیر ،کوشش های چشم گیری در میان فیلم سازان جهان برای تولید چنین آثاری دیده می شود. چنین گرایشی شاید ناشی از تشنگی معنوی جهان امروز است که در سایر رشته های هنری و به خصوص در ادبیات نیز نمونه هایش یه وفور دیده می شود و سینما نیز که "هنر صنعتی "گره خورده با طبع مردم است و ادامه حیاتش در گرو استقبال مناسب مردم و به دست آوردن تماشاگران انبوه است ، به ناچار و برای تجارت هم که شده ،به مفاهیم معناگرایی روی آورده است . سینمای معناگرا اصطلاحی بود که ابتدا از سوی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،محمد مهدی حیدریان مطرح شد . در نظر او ، وسعت این سینما به حدی بود که مفاهیم متنوع و قابل اعتنایی را شامل می شد . این اصطلاح در میان مدیران ارشاد و فارابی و مشاوران سینمایی کشور بحث هایی را دامن زد ، در مورد تعبیر "سینمای معناگرا " چالش های زیادی وجود داشت و حتی در خصوص تعبیر جهانی این مفهوم که بیشتر در زبان انگلیسی جستجو می شد .از سال 1383 به بعد یعنی از زمانی که برای نخستین بار واژه معناگرا مورد استفاده قرار گرفته تاکنون (1386) تحقیات و بحث های کارشناسی بسیاری بر روی سینمای معناگرا ص.رت گرفته است عده ای به دنبال این بودند که اثبات کنند که آیا اساسا استعمال چنین واژه ای درست است یا نه و اگر درست است مگر سینمای بی معنا وجود دارد ؟ و یا عده ای دیگر به دنبال عناصر مفهومی و کاربردی سینمای معناگرا بوده اند که می توان از این میان به آثار تهیه شده در بنیاد سینمایی فارابی اشاره کرد. من در این مقاله ضمن تعریف دقیقی از سینمای معناگرا سهی دارم تا به این سوال پاسخ دهم که آیا سینمای معناگرا همان سینمای دینی است و اگر چنین نیست چه رابطه ای بین سینمای معناگرا و سینمای دینی وجود دارد ،اصلا آیا رابطه ای بین این دو مقوله وجود دارد یا خیر مفاهیم کلیدی : معنا : معنا در مقابل ماده قرار می گیرد ، ماده واقعیتی است در بستر زمان و مکان که قابلیت تغییر و تحول و تکامل دارد و ملموس و محسوس به حواس پنجگانه انسان ( مسلح یا غیر مسلح ) است . بنابراین معنا هر آنچیزی است که خارج از تعریف تحدیدی بالا قرارمی گیرد ، یعنی محدود به زمان و مکان و حواس انسانی نیست و در عین حال وجود دارد سینمای معناگرا در پی گرایشی احساسی و عقیدتی به این موجود است . (دانش ،1384) معناگرایی : چیزی جز بازگشت به فطرت نیست و بازگشت نیز جز با «تأمل» برنمیآید و تأمل نیز غالباً در «رازها» كل میگیرد و بزرگترین راز هستی نیز خداست. دین :دین مجموعه ای از معارف است که در ابعاد عقیدتی ، شریعتی ، و عرفانی نمایان می شود. سینمای دینی :سینماتی دینی به درگیری خیر و شر و پیروزی رستگاری و نیکی بر تاریکی و جهل و شر می پردازد. بخش نظری باید گفت موضوع این مقاله در قالب مطالعات جامعه شناسی سینما می گنجد. سعی من برای استفاده از نظریه ای مرتبط با موضوع مقاله به دلیل تازه بودن موضوع و ابهام بر انگیز شدن آن تنها در جامعه ایران به دلیل شرایط خاص فرهنگی ( دینی بودن کشور و نگاه دینی داشتن )بی نتیجه ماند، بنابراین به ناچار سعی شد از نظریاتی که من باب این موضوع در محافل کارشناسان سینمایی حوزه معناگرا مطرح شده است استفاده کنم عدهای از مخالفان سینمابی معناگرا معتقدن که اساس سینمای معناگرا وجود خارجی ندارد بلکه دنباله رو و ادامه همان سینمای دینی است که پس از انقلاب در ایران رشد یافت .یا به عبارتی سینمای معناگرا تعبیر مدرن تر سینمای دینی است که استفاده می شود . در مقابل موافقان سینمای معناگرا چون اسفندیاری ، دانش ، زاهدی و..این نظریه را دارند که سینمای معناگرا اساس چیزی جز سینمای دینی ، اخلاقی و ماورایی است. سینمای معناگرا نمی تواند صرفا سینمای اخلاقی باشد چرا که مجموعه عناصر اخلاقی از قبیل صداقت ، ایثار ، خوش رفتاری با دیگران و... اگر چه بار معنایی شریفی دارند ولی موجود نیستند و در مقام تجربه و انتزاع و ذهنیات خلق می شوند . موجود معنوی ، واقعیتی زنده است که خصوصیات ماده را ندارد و مفاهیم اخلاقی و انسانی فاقد ویژگی زنده بودن هستند(دانش ، 1384) .سینمای معناگرا هم چنین نمی تواند سینمای دینی باش چون در سینمای دینی غیب نقش محسوسی ندارد ولی در سینمای معناگرا غیب نقش بازی می کند در ادامه مقاله سعی خواهم داشت تا ضمن معرفی و شرح سینمای معناگرا و سینمای دینی به تفاوت های این دو سینما بپردازم و در پایانبا استفاده از نظریه دانش ثابت کنم که سینمای معناگرا همهن سینمای دینی نیست هر چند که نا مرتبط به هم هم نیستند. نسبت میان دین و هنر : دین تلاش انسان است تا خود را از « خاك » به « خدا » برساند و هنر تلاش انسانی است كه از وطن مألوف تبعید و مهجور از خانه مانده است و اكنون به زندانِ خاك (دنیا)، رنگ سرزمین مألوف و مأنوس را میزند ' به زبان دیگر، هنر و دین تلاشی است از سوی انسان تا خود را از « واقعیت موجود » (دنیا) به آن «حقیقتِ مطلوب "( عقبی )برسانند ، ولی هر کدام با روش خود به این هدف جامهی عمل می پوشانند : دین با برنامه های عبادی و اخلاقی ما را از خاك به خدا میرساند (انا لله وانا الیه راجعون )و هنر به دنیای ما رنگ عقبی می زند ئ تبعیدگاه انسان را به گونه ی خانهی مانوس و مالوف از طریقمعماری ، نقاشی ، صنایع مستظرفه ، شعر ،موسیقی و نمایش بازسازی می کند . پس از این دیدگاه دین و هنر داری یک هدف مشترکند ولی با روش های متفاوت مار ار از" محسوس" به "معقول" از" بیداری زشت "به آن" ناپیدای زیبا" می رسانند(حبیب امان ، 1386) سینمای معناگرا : سینمای معناگرا سینمایی است که توجه به واقعیت های جاری زندگی بشری را ، عطف به رموز باطنی آن مورد نظر قرار می دهد به این معنی میکوشد از" صفات به ذات پدیده ها "از " صورت به معنا ی آنها " ، از " ظاهر به باطن " ، از " ماده به جان "، از "جسم به روح " و از « شهود به غیب » گذر کند و هیچ یک را نادیده فرونگذاردو هیچ کدام از این دو سوی واقعی بودن را از هم جدا نکند و به هیچ کدام بی توجه نباشد . و البته چون معنای هستی روی داشتن به کمال است ، لذا سینمای معناگرا ، پرداختن به واقعیت رمز آلود هستی را با گرایش به کمال وجهه همت خود قرار می دهد. لذا ذات و جوهر ارزش های تمدن بشری ، به نحوی که مورد اقبال همه تمدن هی جهان باشد ، موضوع کار سینمای معناگرا است. این سینما محدود به وجوه رحمانی و تعالی بخش هستی نمی شود ، بلکه وجوه شیطانی و موانع تعالی انسانی را هم در بر می گیرد. مشروط بر آن که معانی رحمانی در سایه معانی شیطانی و نفسانی قرار نگیرد. اما این وجود در حدی و به نحوی مورد توجه قرار می گیرد که اثر گذاری تعالی بخش آن را نفی نکند و « معنی رحمانی » در سایه « معانی شیطانی » و « معانی نفسانی » قرار نگیرد. به تعبیر دیگر سینمای معناگرا سینمایی است که "صفات را از ذات پدیده ها " جدا نداندو در عین دیدن صفات به ذات آنها نیز توجه کند . در عین حال که به "صورت "متوجه است ، "معنا " را در می یابد و بدون این که "ظاهر "را نفی کند ، "باطن " را بنگرد و بی آن که ماده را هیچ انگارد ، "جان " آن را جستجو کندو عالم "سهود و غیب" را در آمیختگی با هم وجدان نماید.در سینمای معناگرا نشانه ها و اشارات به طور جدی مورد استفاده قرار می گیرند . به نحوی که "نشانه گذاری "و آیات شناسی " و استفاده از "نمادها " ویژگی عمومی و گاه غالب سینمای معناگراست.(اسفندیاری 1384) سینمای معناگرا به چه موضوعاتی می پردازد؟ روح ، آخرت ، ذهن و عین ، نیروهای غیرعادی بشری ، شفابخشی ، کشف و کرامات ، رویا و کابوس ، معجزه و امدادهای غیبی ، شیاطین و فرشتگان ، جن و جن زدگی ،شاعرانگی و شهود و ارتباط با مردگان از مواردیست که در سینمای معناگرا موضوع پرداخت قرار می گیرد. آیا سینمای معناگرا یک ژانر است ؟ سینمای معناگرا یک ژانر ، نوع یا گونه در سینما نیست ، سینمای معناگرا نوعی رویکرد محتوایی است که ممکن است در هر گونهای از ژانر های سینمایی نمود پیدا کند. برای یا پاسخ به عده ای که مطرح می کنند مگر سینمای بی معنا نیز وجود دارد که سینمای معنا گرا داشته باشیم باید گفت : همه فیلم ها معنا دارند اما همه در جستجوی معنا نیستند و سینمای معنا گرا در جستجوی معنا است و گرایش به معنا ، گرایش به جان جهان است. سینمای معناگرا سینمایی است كه انسان را در مقابل پیچیدگیها و رازهای برملا نشده خود بگذارد و بهنوعی او را بهسوی هستی خود رهنمون سازد. از دیدگاه ایشان، معناگرایی دارای مفهومی عام و فراگیر است كه میتواند حتی در یك فیلم كه گویای یك داستان ساده است رخ دهد، لذا طبقهبندیهای خاص در این حیطه، رنگ میبازد و تنها چند و چون تلاقی نگاه انسان و اثر هنری است كه معناگرا بودن یا نبودن آن اثر را نسبت به مخاطب، تعیین میكند. سینمای دینی : در تعریف سینمای دینی نباید به ظواهر دینمی بسنده کرد از این رو فیلم یکه در آن نماز بخوانند و به زیارت بروند، روزه بگیرند ،صدقه بدهند ئ از این قبیل فرایض دینی انجام دهند ، صرفا فیلم دین یتلقی نمی شود .فیلم دینی باید توانایی آن را داشته باشد ، که توجه تماشاگر را نسبت به مبدا و معاد برانگیزد و او را از دام تعلقات به کثرت و ظواهر دنیوی نجات دهد. پس سینمای دینی تماشاگرش را از چاه ویل طاغوت ها و شیاطین و هواهای نفسانی وا می رهاند.(اسفندیاری 1383) سینمای دین یه درگیری خیر و شر و پیروزی رستگاری و نیکی بر تاریکی و جهل و شر می پردازد. نخستین رویکرد سینمای دینی پرداختن به روایت تصویری مفاهیم دینی و ایمان انسان به عالم معناست .البته اگر فیلمی فقط زندگی پیامبری را روایت کند لزوما سینمای دینی محسوب نمی شود .فیلم ها می توانند هر روایت تاریخی یا داستانی دیگری را به همین صورت به تصویر در آورند و حتی آن را تحریف کنند ولی اگر موضوع فیلم مفاهیم دینی باشد می توان آنرا سینمای دینی اطلاق کرد. در واقع سینمای دینی می تواند نوعی سینمای اخلاقی یا آرمانی باشد که شاخه های بی شماری از اندیشه را در بر می گیرد . ساختارشناسی سینمای دینی چگونه ممكن است؟ اگر نتوانیم ساختار سینمای دینی را تعریف و جنبههای ثبوتی آن را معرفی كنیم، حداقل قادریم كه بگوییم سینمای دینی چه نیست. در یك كلام، سینمای دینی، سینمای ظواهر و رعایت آداب و احكام ظاهری و بیرونی دینی نیست؛ زیرا در این وادی دغلكاری و ارزانفروشی و عوامفریبی بسیار بوده است (برای مثال، تطبیق سینمای استالونه و بروس لی با ظواهر به اصطلاح شرعی). ت) معیارها و مصادیق سینمای دینی كداماند؟ شاید مهمترین معیار برای سینما و نمایشی دینی همانی باشد كه در مورد قبلی گفته شد. نمایش سینما و نمایش دینی به لحاظ ساختار، دینی است؛ بهخصوص در سینما كه هنری بصری و دیداری است، جوهرهی اندیشه دینی خود را به صورت بصری و دیداری آشكار میسازد و نه به لحاظ داستان و شخصیت و موضوعِ دینی كه میتواند گمراهكننده و عوامفریبانه نیز باشد. سينماي ديني از نظر شرق وغرب سینمای دینی شرق رو به سوی حقیقت دارد و جستوجو را با رمز و راز نشان میدهد. . حقیقت در این نوع سینما، مربوط به عالم ماورا و ملكوتی است در حالی كه سینمای دینی غرب در جستوجوی حقیقت عینی و کاربردی برای زندگی است . به همین دلیل سینمای دینی غرب با نوعی رُمانتیسم درآمیخته است و سینمای دینی شرق با نمادگرایی وسمبولیسم . سینمای دینی غرب درنهایت انسان را به سوی خداشناسی رهنمون میكند و سینمای دینی شرق به سوی خودشناسی به موازات خداشناسی. سینمای دینی غرب را می توان به مثلثی تشبیه کرد که هر ضلع آن به یکی از سه زاویه "خداوند " ، "بشر"و شیطان منتهی می شود . در حالی که سینمای دینی شرق ، نه مثلث بلکه دایره ایست که در مرکز آن پروردگار و در محیط آن تمامی مخلوقات جهان قرار دارند و یا پاره خطی است که انسان را در کوتاهترین فاصله به خالقش می رساند .در واقع سینمای دینی غرب دارای سه بعد است : بعد اول نمایش پروردگار ، بعد دوم نمایش بشر ، و بعد سوم نمایش شیطان یا مانع و سد رابطه پروردگار و بشر .در حالی که سینمای دینی شرق ، هم چون نقاشی و مینیاتور شرقی ، دو بعدی است : بعد اول تمثیلی از پروردگار و بعد دوم تمثیلی از تمام مخلوقات جهان هستی است . مهم ترین تفاوت سینمای دینی شرق و غرب در این است که سینمای دینی غرب پاسخی برای ناامیدی و جست و جو گری های انسان است که بهترین نوع آن سینمای فیلم ساز سوئدی اینگمار برگمن است .اما سینمای دینی شرق به منزلهی تجلیل و عبادت جهان و یا درک طبیعی هستس است . سینماگر شرقی از طریق سینما راهی برای یاتفتن امید و یا ایمان جستجو نمی کند ، زیرا ایمان و امید را در قلب خویش دارد و اکنون با ابراز هنرش ، درک عابدانه و ستایش گرانه خودرا از جهان هستی بیان می کند .(یثربی 1384) غیب و راز : موجود معنوی نزد جریان های معناگرا با عبارت غیب عنوان می شود ، غیب همان امور پنهان از حس بشر است که از قلمرو ابزار آگاهی های طبیعی اش خارج است . این امور یا به موجودات ماورای حس او اطلاق می شود (مانند خدا ، فرشتگان ،ارواح ، شیاطین ، اجنه و...)یا به حوادث و وقایعی که در گذشته اتفاق افتاده یا در آینده رخ خواهد دادو شخص بدون ارتباط محسوس با آن حوادث ، نسبت به آنها وقوف پیدا می کند. سینمای معناگرا با واقعیات سرو کار دارد واقعیت هایی توام با رمز و راز .راز وجه دیگری از سینمای معناگرا ست که در کنار پردازش غیب نقشی اساسی دارد ممکن است همه رازها از جمله مجهولات انسان باشند ،اما هر مجهولی راز نیست . مصداق های معنوی راز : 1- مبدا و منتهی امور 2- امور پشت پرده 3- نفع و ضرر پنهان در وقایع دنیا و رفتار آدمیان 4- مکانیسم های پنهانی که در عالم در کارند(مانند دعا ) 5- امور بی چون و چرا مثل خدا ، قضا و قدر و... 6- اموری که آشکار شدنشان نظام عالم را بر هم می زند و غفلت ها را می شکند 7- تجربه هابی عرفانی 8- ماهیات و حقایق امور و...تجلی پیدا می کند . این راز آلودگی معنادار نوعی شان و مقام به عالم غیب می دهد که آن را نزدیک به تعالی و تقدس می کند . به عبارت دیگر در سینمای معناگرا امر متعالی و مقدس از خلال واقعیت های مادی ظاهر می شود و به این وسیله ،شی مادی علاوه بر اینکه چیزی دیگر می شود در عین حال صورت خود را محفوظ باقی می دارد . سینمای معناگرا در مقام نمایش همین تداخل دو ساحت غیب و شهود است (دانش ،1384) اینکه چطور در لابلای پیکره های مادی و واقعیت های دنیایی ، غیب در آمد و شد بسر می برد و می آید و می رود .مثلا ظهور یک فرشته یا موجود غیبی بر انسان ، از راز آمیزترین و پیچیده ترین تداخل های این دو ساحت است . آیا تلازم غیب و تقدس در سینمای معناگرا به معنای هم ردیف دانستن اینگونه سینما با سینمای دینی است ؟ خیر اینگونه نیست سینمای دینی همان سینمای معناگرا نیست .بلکه با آن رابطه دارد . تفاوت سینمای معناگرا با سینمای دینی : تفاوت این دو حوزه قبل از هر چیز به تفاوت غیب و دین بر می گردد . گفتیم که دین مجموعه ای از معارف است که در ابعاد عقیدتی ،شریعتی و عرفانی نمایان می شود . در بسیاری از این معارف و ابعاد ، غیب نقش محسوسی ندارد و بیشتر بر مبنای فلسفه و کلام وحقوق و فقه استوار شده است و اگر این بخش از معارف دینی ، درسینما به عنوام موضوع اصلی پرداخته شود ،قطعا سینمای دین هست ، اما سینمای معناگرا نیست . مثلا اگر در فیلمی ، موضوعاتی از قبیل نماز و روزه و جهاد و یا داستان زندگانی یک الگوی دینی فارغ از جنبه های غیبی مد نظر قرار گیرد ، آن فیلم دینی است ، ولی به دلیل فقدان عنایت به عالم غیب ، معناگرا نیست . بنابر این بخشی از سینمای دینی خارج از حیطه سینمای معناگراست . به عبارت دیگر هر فیلم دینی ،معناگرا نیست و هر فیلم معناگرایی هم دینی نیست . می دانیم که جوهره هر دینی در مفهوم خدا تجلی پیدا می کند . دین بدون خدا دین نیست ، ولو اینکه آیین و مراسم داشته باشد . در تعریف دین قبل از هر واژه ای ، معنای خدا می باید وجود داشته باشد . از همین رو سینمای دینی موضوعاتی را در بر دارد که مستقیم یا غیر مستقیم در ارتباط با قادر متعالی هستند که با عنایت به صفات کمالیه و ثبوتیه و سلبیه مندرج در تعالیم دین ،خدا نام دارد ، اما سینمای معناگرا لزوما چنین نیست . در سینمای معناگرا با غیب و راز آلودگی و تعالی و تقدس سر و کار داریم که مجموعا معنویت را شکل می دهند و ممکن است در این گستره اشاره ای به خدا نشود . بنابر این رابطه بین سینمای معناگرا و سینمای دینی ، اگر بخواهیم با زبان علم منطق بیان کنیم رابطه عموم و خصوص من وجه است ، مانند دو دایره متداخل که در بخشی مشترک و در بخش هایی جدا از هم هستند.(دانش 1384) نتیجه گیری:
منابع : 1- اسفندیاری ، عبدالله ،1384 ،نامه های معنوی ، در آمدی بر سینمای معناگرا،تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ص48 -54 2- اسفندیاری ،عبدالله ،1384، نامه های معنوی ، مصادیق موضوعی سینمای معناگرا ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ص 38-48 3- اسفندیاری ،عبدالله ،1384، نامه های معنوی ، سینمای معناگرا چیست ؟ تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ص 34- 38 4- دانش ، مهرزاد ، 1384، نامه های معنوی ، مقدمه ای بر تبیین سینمای معناگرا ، تهران ، انتشارت بنیاد سینمایی فارابی ص 144-149 5- دانش ، م ، معنازدگی ، معناگرایی در فیلم های ایرانی ، ماهنامه سینمایی فیلم ش 329(اسفند 1383)صص 34-33 6- زاهدی ، تورج ، 1384 ، نگاهی به سینمای معناگرای ایران ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمای فارابی ص 1-21 7- علوی طباطبایی ، ابوالحسن ،1384، نامه های معنوی ، سینمای معناگرا و تبیین عالم هستی ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ، ص 125-141 8-مصلح حیدر زاده ، علی ، نکته ها ، سینمای معناگرا و آینده ، ماهنامه سینمایی فیلم ، ش 326 (دی ماه 1383 )ص 34 . یثربی ،چیستا ،1384 ، نامه های معنوی ، ریخت شناسی تطبیقی سینمای دینی شرق و غرب ، تهران ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ، ص - 65-77 .
کلاس درس تمام شد. با اندو فراوان باید بگم که این ترم فارغ التحصیل شدم .
بازنمایی زنان در تبلیغات تلویزیون ایران
وسايل ارتباط جمعي در راه انجام «خدمات اجتماعي» بايد وظايف گوناگون خبري، آموزشي، رهبري و راهنمايي را به عهده بگيرند. در اين زمينهها، مطبوعات و راديو ـ تلويزيون موظفند سطح آگاهي انسان را بالا ببرند، انديشههاي منطقي را گسترش دهند، افكار عمومي را بيدار كنند، از حقيقت و آزادي دفاع كنند و شرايط خود كامگي و ستمگري را از ميان بردارند. با توجه به همين وظايف است كه غالباً براي مطبوعات وسايل ارتباط جمعي عنوانهايي مانند «زبان جامعه»، «سلاح آزادي» و «ركن چهارم دموكراسي» به كار ميبرند. - هر يك از رسانهها داراي مخاطبان خاصي هستند و كاركرد ويژهاي براي تبليغ كنندگان دارند. حوزه پوشش تبليغاتي تلويزيون بيش از هر رسانه ديگري در جامعه است. - تبليغات تحت تأثير فرهنگ است و فرهنگ نيز با تبليغات، دستخوش تغييراتي ميشود كه گاهي مثبت و سازنده و گاهي نيز منفي و نگران كننده است. فرهنگ يك جامعه، شكل دهنده و جهت دهنده نوع، شيوه، رفتارها و ساختارهاي تبليغاتي در جامعه است و «بايدها و نبايدهاي تبليغات» را تبيين ميكند. عدم شناخت و آگاهيهاي لازم در مورد فرهنگ و ابعاد گوناگون آن، در هر جامعه و از جمله جامعه خودمان، باعث ميشود تا تبليغات به بيراهه كشيده شود و گرفتاريها و دشواريهاي گوناگوني را به وجود آورده به عبارتي سادهتر، فرهنگها تبليغات را ميسازند و تبليغات نيز فرهنگ ساز است. بازنما یی چیست ؟ تبليغات چيست؟
تبليغات موضوعي است كه حتي از ادبيات هم «تعريف نشدني»تر است. يك دليل آن اين است كه شناخت آن يا آنچه به نظر ميرسد، غالباً عملكرد نظرگه تاريخي نسبي شخصي است كه آن را مشاهده ميكند. به سبب همين تعريف ناپذيري، بسياري از پژوهشگران در زمينه تبليغات كار خود را محدود به تحقيق در خصوص شرايط و موقعيتهاي نامتعارف ـ نظير جنگ ـ كردهاند. در چنين مواردي، تشخيص ماهيت ارتباطات كه هدف از آن تضعيف روحيه دشمن يا تقويت عزم و اراده افرادي خودي است، نسبتاً آسان است. بالفور پنج نوع تبليغات را مشخص ميكند: اظهارات نادرست، با اين اعتقاد راستين كه حقيقت دارند؛ دروغهاي عمومي؛ به اشتباه انداختن (يعني القاي يك امر باطل، كه نمونه آن درز دادن اطلاعات دروغ و دست زدن به برخي عمليات نظامي انحرافي است)؛ كتمان حقيقت (براي مثال، دولت بريتانيا دامنه خسارتهاي ناشي از بمبارانهاي آلمان را در جنگ دوم جهاني پنهان نگاه داشت، و دستگاه تبليغاتي گوبلز كه احتياج زيادي به خبرهايي درباره انهدام ناشي از «سلاحهاي معجزهگر» داشت، به سبب همين سكوت دچار سرخوردگي شد. البته اين گونه حيلهها ممكن است به زبان تبليغات كننده تمام شود. يعني اگر مردم كشور خودي كه به اين حقيقت دسترسي داشته باشند، سانسور اين اطلاعات را كوششي براي پنهان كردن ارقام خسارات از عموم مردم تلقي ميكنند)؛ و آخرين نوع، تحريف اخبار است. اين پنج نوع تبليغات، همگي متضمن مشاركت فعال تبليغات كننده است، زيرا حتي نخستين نوع تبليغ تلويحاً به مفهوم جعل آگاهانه اخبار است، به منظور ابلاغ يك خبر نادرست از كانالي قابل اعتماد و معتبر، بيآنكه سؤظن دشمن را برانگيزد با اين همه، «تبليغات كننده» را نبايد در همه موارد با «مرجع» آن يكي دانست. زيرا، چنان كه ريچارد تيلور در رساله خود پيرامون تبليغات در فيلمهاي شوروي و آلمان نازي خاطر نشان كرده است، يكي از وظايف تبليغات كننده، ايجاد فضاي تازهاي براي مفهوم پيامهاي آشناست، از طريق «به حركت انداختن پتانسيل تبليغاتي.» تعريف تبليغ
|